piggy

[ایالات متحده]/'pɪgɪ/
[بریتانیا]/'pɪɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خوک کوچک
adj. حریص
شکل‌های واژه
جمعpiggies

عبارات و ترکیب‌ها

piggy bank

بانک خرسی

جملات نمونه

three pairs of little piggy eyes.

سه جفت چشم خوک کوچک.

many people would dip into their piggy bank to pay their higher tax bills.

بسیاری از مردم برای پرداخت مالیات بالاتر خود به حساب خوک خود سرک می‌کشیدند.

Her parents quarelled a lot, and unfortunately she was always piggy in the middle.

والدینش زیاد با هم بحث می‌کردند و متاسفانه او همیشه در وسط قرار می‌گرفت.

We anastomosed the suprahepatic inferior vena cava to the annexed vena cava in a modified piggy-back figuration.

ما ورید زیر کبدی تحتانی را به ورید زیرین الحاق شده در یک پیکربندی piggy-back اصلاح شده متصل کردیم.

This little piggy went to the market.

این خوک کوچک به بازار رفت.

Don't be a piggy, share your toys with your friends.

خوک نباشید، اسباب‌بازی‌های خود را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

piggyback on someone's success

از موفقیت کسی سوارکاری کنید.

She gave her little brother a piggyback ride around the yard.

او سواری خوک‌سواری به برادر کوچکش در اطراف حیاط داد.

Let's save our spare change in the piggy bank.

بیایید پس‌انداز خود را در حساب خوک پس‌انداز کنیم.

piggy out on junk food

غذاهای ناسالم را با ولع بخورید.

The piggy behavior of some people is really annoying.

رفتار خوک‌مانند برخی از مردم واقعاً آزاردهنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید