| جمع | pigswills |
pigswill food
غذای خوک صرتی
like pigswill
مانند خوک صرتی
pigswill diet
رژیم غذایی خوک صرتی
smell of pigswill
بوی خوک صرتی
pigswill soup
سوپ خوک صرتی
pigswill waste
ضایعات خوک صرتی
feed pigswill
تغذیه با خوک صرتی
pigswill leftovers
غذای باقیمانده خوک صرتی
pigswill container
ظرف خوک صرتی
make pigswill
تهیه خوک صرتی
they fed the pigs with pigswill every morning.
آنها هر روز صبحه هنگامه خوکها را با غذای خوک سیر میکردند.
using pigswill can help reduce food waste on the farm.
استفاده از غذای خوک میتواند به کاهش ضایعات غذایی در مزرعه کمک کند.
he was criticized for serving pigswill at the charity event.
او به خاطر سرو غذای خوک در رویداد خیریه مورد انتقاد قرار گرفت.
the farmer mixed pigswill with grains to create a nutritious diet.
کشاورز غذای خوک را با غلات مخلوط کرد تا یک رژیم غذایی مغذی ایجاد کند.
some people believe that pigswill can make pigs grow faster.
برخی افراد معتقدند که غذای خوک میتواند باعث رشد سریعتر خوکها شود.
after the feast, the leftovers were turned into pigswill.
پس از جشن، باقی مانده غذا به غذای خوک تبدیل شد.
they had a special container for storing pigswill on the farm.
آنها یک ظرف مخصوص برای نگهداری غذای خوک در مزرعه داشتند.
the pigswill was a mix of vegetable scraps and grains.
غذای خوک ترکیبی از ضایعات سبزیجات و غلات بود.
using pigswill is an efficient way to feed livestock.
استفاده از غذای خوک راهی کارآمد برای تغذیه دام است.
he joked that his cooking tasted like pigswill.
او شوخی کرد و گفت غذایش مثل غذای خوک است.
pigswill food
غذای خوک صرتی
like pigswill
مانند خوک صرتی
pigswill diet
رژیم غذایی خوک صرتی
smell of pigswill
بوی خوک صرتی
pigswill soup
سوپ خوک صرتی
pigswill waste
ضایعات خوک صرتی
feed pigswill
تغذیه با خوک صرتی
pigswill leftovers
غذای باقیمانده خوک صرتی
pigswill container
ظرف خوک صرتی
make pigswill
تهیه خوک صرتی
they fed the pigs with pigswill every morning.
آنها هر روز صبحه هنگامه خوکها را با غذای خوک سیر میکردند.
using pigswill can help reduce food waste on the farm.
استفاده از غذای خوک میتواند به کاهش ضایعات غذایی در مزرعه کمک کند.
he was criticized for serving pigswill at the charity event.
او به خاطر سرو غذای خوک در رویداد خیریه مورد انتقاد قرار گرفت.
the farmer mixed pigswill with grains to create a nutritious diet.
کشاورز غذای خوک را با غلات مخلوط کرد تا یک رژیم غذایی مغذی ایجاد کند.
some people believe that pigswill can make pigs grow faster.
برخی افراد معتقدند که غذای خوک میتواند باعث رشد سریعتر خوکها شود.
after the feast, the leftovers were turned into pigswill.
پس از جشن، باقی مانده غذا به غذای خوک تبدیل شد.
they had a special container for storing pigswill on the farm.
آنها یک ظرف مخصوص برای نگهداری غذای خوک در مزرعه داشتند.
the pigswill was a mix of vegetable scraps and grains.
غذای خوک ترکیبی از ضایعات سبزیجات و غلات بود.
using pigswill is an efficient way to feed livestock.
استفاده از غذای خوک راهی کارآمد برای تغذیه دام است.
he joked that his cooking tasted like pigswill.
او شوخی کرد و گفت غذایش مثل غذای خوک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید