pikestaff in hand
چوب دوش در دست
old pikestaff
چوب دوش قدیمی
pikestaff and cloak
چوب دوش و شنل
with a pikestaff
با یک چوب دوش
pikestaff of wood
چوب دوش چوبی
hold a pikestaff
یک چوب دوش نگه داشتن
pikestaff for travel
چوب دوش برای سفر
broken pikestaff
چوب دوش شکسته
pikestaff as weapon
چوب دوش به عنوان سلاح
carved pikestaff
چوب دوش حکاکی شده
he walked with a pikestaff for support on the rocky trail.
او با عصای ماهیگیری برای حمایت از خود در مسیر سنگی راه میرفت.
the old man leaned on his pikestaff as he told stories of his youth.
مرد مسن با عصای ماهیگیری تکیه میکرد و در حالی که داستانهای جوانی خود را تعریف میکرد.
during the hike, she found a sturdy pikestaff to help her climb.
در طول پیادهروی، او یک عصای ماهیگیری محکم برای کمک به بالا رفتن از کوه پیدا کرد.
the pikestaff served as a symbol of his authority in the village.
عصای ماهیگیری نمادی از اقتدار او در روستا بود.
he used the pikestaff to probe the depth of the water.
او از عصای ماهیگیری برای بررسی عمق آب استفاده کرد.
the pikestaff was essential for navigating through the dense forest.
عصای ماهیگیری برای عبور از جنگل انبوه ضروری بود.
she crafted a beautiful pikestaff from a piece of driftwood.
او یک عصای ماهیگیری زیبا از یک تکه چوب دریایی ساخت.
in the past, travelers often carried a pikestaff for protection.
در گذشته، مسافران اغلب برای محافظت یک عصای ماهیگیری حمل میکردند.
the pikestaff became a part of his identity as a wanderer.
عصای ماهیگیری بخشی از هویت او به عنوان یک گردشی شد.
he pointed out the path ahead with his pikestaff.
او مسیر پیش رو را با عصای ماهیگیری نشان داد.
pikestaff in hand
چوب دوش در دست
old pikestaff
چوب دوش قدیمی
pikestaff and cloak
چوب دوش و شنل
with a pikestaff
با یک چوب دوش
pikestaff of wood
چوب دوش چوبی
hold a pikestaff
یک چوب دوش نگه داشتن
pikestaff for travel
چوب دوش برای سفر
broken pikestaff
چوب دوش شکسته
pikestaff as weapon
چوب دوش به عنوان سلاح
carved pikestaff
چوب دوش حکاکی شده
he walked with a pikestaff for support on the rocky trail.
او با عصای ماهیگیری برای حمایت از خود در مسیر سنگی راه میرفت.
the old man leaned on his pikestaff as he told stories of his youth.
مرد مسن با عصای ماهیگیری تکیه میکرد و در حالی که داستانهای جوانی خود را تعریف میکرد.
during the hike, she found a sturdy pikestaff to help her climb.
در طول پیادهروی، او یک عصای ماهیگیری محکم برای کمک به بالا رفتن از کوه پیدا کرد.
the pikestaff served as a symbol of his authority in the village.
عصای ماهیگیری نمادی از اقتدار او در روستا بود.
he used the pikestaff to probe the depth of the water.
او از عصای ماهیگیری برای بررسی عمق آب استفاده کرد.
the pikestaff was essential for navigating through the dense forest.
عصای ماهیگیری برای عبور از جنگل انبوه ضروری بود.
she crafted a beautiful pikestaff from a piece of driftwood.
او یک عصای ماهیگیری زیبا از یک تکه چوب دریایی ساخت.
in the past, travelers often carried a pikestaff for protection.
در گذشته، مسافران اغلب برای محافظت یک عصای ماهیگیری حمل میکردند.
the pikestaff became a part of his identity as a wanderer.
عصای ماهیگیری بخشی از هویت او به عنوان یک گردشی شد.
he pointed out the path ahead with his pikestaff.
او مسیر پیش رو را با عصای ماهیگیری نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید