pileups

[ایالات متحده]/ˈpaɪlʌp/
[بریتانیا]/ˈpaɪlʌp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصادف چندین وسیله نقلیه؛ انباشت؛ تصادف زنجیره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

car pileup

واژگونی خودروها

massive pileup

واژگونی بزرگ

traffic pileup

واژگونی ترافیکی

accident pileup

واژگونی تصادفی

snow pileup

واژگونی ناشی از برف

pileup crash

واژگونی و برخورد

pileup accident

واژگونی تصادفی

pileup situation

وضعیت واژگونی

pileup effect

اثر واژگونی

pileup zone

منطقه واژگونی

جملات نمونه

there was a massive pileup on the highway due to the fog.

به دلیل مه غلیظ، یک تصادف زنجیره‌ای بزرگ در بزرگراه رخ داد.

the pileup of paperwork made it hard to focus on new projects.

انباشته شدن کاغذات باعث شد تمرکز بر روی پروژه‌های جدید دشوار شود.

after the pileup of cars, the road was closed for hours.

پس از تصادف زنجیره‌ای خودروها، جاده به مدت چند ساعت بسته شد.

the pileup of emotions left her feeling overwhelmed.

انباشته شدن احساسات باعث شد او احساس غرق شدن کند.

he experienced a pileup of responsibilities at work.

او در محل کار با انبوهی از مسئولیت‌ها مواجه شد.

traffic was at a standstill because of the pileup.

به دلیل تصادف زنجیره‌ای، ترافیک متوقف شده بود.

the pileup of deadlines made her anxious.

انباشته شدن مهلت‌ها باعث اضطراب او شد.

we need to address the pileup of issues in our project.

ما باید به مشکلات انباشته شده در پروژه خود رسیدگی کنیم.

the pileup of snow caused delays in transportation.

انباشته شدن برف باعث تاخیر در حمل و نقل شد.

his pileup of debts was becoming unmanageable.

قروض انباشته شده او در حال تبدیل شدن به غیرقابل کنترل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید