pilosity

[ایالات متحده]/pɪˈlɒsɪti/
[بریتانیا]/pɪˈlɑːsɪti/

ترجمه

n. وضعیت داشتن مو یا پشمالو بودن؛ فراوانی مو؛ پشمالویی

عبارات و ترکیب‌ها

high pilosity

پیلوسیتی بالا

pilosity index

شاخص پیلوسیتی

pilosity pattern

الگوی پیلوسیتی

pilosity growth

رشد پیلوسیتی

pilosity measurement

اندازه گیری پیلوسیتی

pilosity characteristics

ویژگی های پیلوسیتی

pilosity type

نوع پیلوسیتی

pilosity level

سطح پیلوسیتی

pilosity analysis

تجزیه و تحلیل پیلوسیتی

pilosity condition

وضعیت پیلوسیتی

جملات نمونه

the pilosity of certain animals helps them adapt to their environment.

تارهای بدن برخی حیوانات به آن‌ها کمک می‌کند تا با محیط خود سازگار شوند.

pilosity can affect the thermal regulation of mammals.

تارهای بدن می‌تواند بر تنظیم دمای بدن پستانداران تأثیر بگذارد.

researchers studied the pilosity of different species.

محققان تارهای بدن گونه‌های مختلف را مطالعه کردند.

the increase in pilosity is a response to colder climates.

افزایش تارهای بدن پاسخی به آب و هوای سردتر است.

some insects have specialized pilosity for better grip.

برخی از حشرات دارای تارهای بدنی تخصصی برای گرفتن بهتر هستند.

pilosity plays a role in the camouflage of certain animals.

تارهای بدن نقش مهمی در استتار برخی حیوانات دارد.

understanding pilosity can help in conservation efforts.

درک تارهای بدن می‌تواند به تلاش‌های حفاظتی کمک کند.

the study of pilosity is important in evolutionary biology.

مطالعه تارهای بدن در زیست‌شناسی تکاملی مهم است.

variations in pilosity can indicate genetic diversity.

تغییرات در تارهای بدن می‌تواند نشان‌دهنده تنوع ژنتیکی باشد.

pilosity affects the aerodynamics of flying animals.

تارهای بدن بر آیرودینامیک حیوانات پرنده تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید