pinchpenny

[ایالات متحده]/ˈpɪnʧˌpɛni/
[بریتانیا]/ˈpɪnʧˌpɛni/

ترجمه

adj. بخیل; به طور مفرط صرفه‌جو

عبارات و ترکیب‌ها

pinchpenny habits

عادت‌های صرفه‌جویی

pinchpenny attitude

نگاه صرفه‌جویی

pinchpenny ways

روش‌های صرفه‌جویی

pinchpenny mentality

تفکر صرفه‌جویی

pinchpenny lifestyle

سبک زندگی صرفه‌جویی

pinchpenny spending

هزینه‌های صرفه‌جویی

pinchpenny strategies

استراتژی‌های صرفه‌جویی

pinchpenny practices

الگوهای صرفه‌جویی

pinchpenny approach

رویکرد صرفه‌جویی

pinchpenny decisions

تصمیمات صرفه‌جویی

جملات نمونه

he is such a pinchpenny that he won't even buy a cup of coffee.

او چنان خسودار است که حتی یک فنجان قهوه هم نمی‌خرد.

being a pinchpenny can lead to missed opportunities.

خسودار بودن می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

my neighbor is a pinchpenny who reuses old bags.

همسایه من خسوداری است که کیسه‌های قدیمی را دوباره استفاده می‌کند.

don't be a pinchpenny; sometimes it's worth spending a little more.

خسودار نباشید؛ گاهی اوقات ارزش صرف کمی بیشتر را دارد.

her pinchpenny habits often frustrate her friends.

عادت‌های خسودار او اغلب دوستانش را ناامید می‌کند.

being a pinchpenny doesn't always mean being frugal.

خسودار بودن همیشه به معنای صرفه‌جویی نیست.

he was known as a pinchpenny in the office for his unwillingness to spend.

او در محل کار به دلیل عدم تمایل به خرج کردن به عنوان یک خسودار شناخته می‌شد.

her pinchpenny approach to budgeting saved her some money.

رویکرد خسودار او در بودجه‌بندی به او کمک کرد تا پس‌انداز کند.

don't be a pinchpenny when it comes to your health.

وقتی صحبت از سلامتی شما می‌شود، خسودار نباشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید