pisses

[ایالات متحده]/pɪsɪz/
[بریتانیا]/pɪsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ادرار (جمع piss)
v. سوم شخص مفرد از piss; ادرار کردن; باران شدید باریدن

عبارات و ترکیب‌ها

pisses me off

من را عصبانی می‌کند

pisses away time

وقت را تلف می‌کند

pisses on dreams

روی رویاها می‌خورد

pisses off everyone

همه را ناراحت می‌کند

جملات نمونه

it really pisses me off when people are late.

وقتی مردم دیر می‌رسند، واقعاً عصبانی‌ام می‌کند.

his constant complaining pisses everyone off.

شکایت‌هایش باعث عصبانیت همه می‌شود.

she pisses me off with her rude comments.

حرف‌های بی‌ادبش من را عصبانی می‌کند.

it pisses me off when my plans get canceled.

وقتی برنامه‌هایم کنسل می‌شوند، عصبانی می‌شوم.

his attitude really pisses me off.

رفتارش واقعاً من را عصبانی می‌کند.

it pisses me off to see such unfair treatment.

دیدن چنین رفتاری من را عصبانی می‌کند.

she pisses me off by always interrupting.

همیشه قطع کردن حرف‌هایم من را عصبانی می‌کند.

it pisses me off when people don't listen.

وقتی مردم گوش نمی‌دهند، عصبانی می‌شوم.

he pisses me off with his constant negativity.

منفی‌گرایی‌اش من را عصبانی می‌کند.

it really pisses me off to see litter everywhere.

دیدن زباله در همه جا من را واقعاً عصبانی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید