| جمع | pitstops |
make a pitstop
توقف در پیتاستوپ
quick pitstop
توقف سریع در پیتاستوپ
pitstop strategy
استراتژی پیتاستوپ
pitstop break
استراحت در پیتاستوپ
mandatory pitstop
توقف اجباری در پیتاستوپ
pitstop crew
تیم پیتاستوپ
pitstop area
منطقه پیتاستوپ
scheduled pitstop
توقف برنامهریزی شده در پیتاستوپ
pitstop time
زمان پیتاستوپ
the race car made a quick pitstop for new tires.
ماشین رقابتی یک پیت استوپ سریع برای چرخهای جدید انجام داد.
we stopped at a pitstop for coffee during the road trip.
ما در طی سفر در یک پیت استوپ برای قهوه توقف کردیم.
the team's pitstop strategy helped them win the race.
استراتژی پیت استوپ تیم به آنها کمک کرد تا راکز ببرند.
the pilot needed a pitstop to refuel the plane.
پیлот نیاز به یک پیت استوپ برای بازگرداندن سوخت به هواپیما داشت.
during the marathon, runners took a pitstop at the water station.
در طی ماراتون، دویدندگان یک پیت استوپ در ایستگاه آب گرفتند.
the formula 1 pitstop crew changed four tires in under two seconds.
تیم پیت استوپ فرمول یک در کمتر از دو ثانیه چهار چرخ عوض کرد.
let's make a pitstop at the next gas station.
در ایستگاه بنزین بعدی یک پیت استوپ بگذاریم.
the cyclist made a brief pitstop to adjust his helmet.
دوچرخهسوار یک پیت استوپ کوتاه برای تنظیم کلاهش انجام داد.
a short pitstop can prevent accidents caused by fatigue.
یک پیت استوپ کوتاه میتواند از حوادث ناشی از خستگی جلوگیری کند.
the pitstop during the rally race lasted only ten seconds.
پیت استوپ در طی رقابت رالی تنها ده ثانیه طول کشید.
every pitstop is crucial in endurance racing.
هر پیت استوپ در رقابتهای تحملی حیاتی است.
the truck driver scheduled a pitstop every four hours.
راننده کامیون یک پیت استوپ را هر چهار ساعت یکبار برنامهریزی کرد.
make a pitstop
توقف در پیتاستوپ
quick pitstop
توقف سریع در پیتاستوپ
pitstop strategy
استراتژی پیتاستوپ
pitstop break
استراحت در پیتاستوپ
mandatory pitstop
توقف اجباری در پیتاستوپ
pitstop crew
تیم پیتاستوپ
pitstop area
منطقه پیتاستوپ
scheduled pitstop
توقف برنامهریزی شده در پیتاستوپ
pitstop time
زمان پیتاستوپ
the race car made a quick pitstop for new tires.
ماشین رقابتی یک پیت استوپ سریع برای چرخهای جدید انجام داد.
we stopped at a pitstop for coffee during the road trip.
ما در طی سفر در یک پیت استوپ برای قهوه توقف کردیم.
the team's pitstop strategy helped them win the race.
استراتژی پیت استوپ تیم به آنها کمک کرد تا راکز ببرند.
the pilot needed a pitstop to refuel the plane.
پیлот نیاز به یک پیت استوپ برای بازگرداندن سوخت به هواپیما داشت.
during the marathon, runners took a pitstop at the water station.
در طی ماراتون، دویدندگان یک پیت استوپ در ایستگاه آب گرفتند.
the formula 1 pitstop crew changed four tires in under two seconds.
تیم پیت استوپ فرمول یک در کمتر از دو ثانیه چهار چرخ عوض کرد.
let's make a pitstop at the next gas station.
در ایستگاه بنزین بعدی یک پیت استوپ بگذاریم.
the cyclist made a brief pitstop to adjust his helmet.
دوچرخهسوار یک پیت استوپ کوتاه برای تنظیم کلاهش انجام داد.
a short pitstop can prevent accidents caused by fatigue.
یک پیت استوپ کوتاه میتواند از حوادث ناشی از خستگی جلوگیری کند.
the pitstop during the rally race lasted only ten seconds.
پیت استوپ در طی رقابت رالی تنها ده ثانیه طول کشید.
every pitstop is crucial in endurance racing.
هر پیت استوپ در رقابتهای تحملی حیاتی است.
the truck driver scheduled a pitstop every four hours.
راننده کامیون یک پیت استوپ را هر چهار ساعت یکبار برنامهریزی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید