plainnesses

[ایالات متحده]/ˈpleɪn.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈpleɪn.nəs.ɪz/

ترجمه

n. کیفیت شفاف بودن یا ساده بودن؛ حالت صاف یا هموار بودن؛ کیفیت صادق یا مستقیم بودن؛ درجه‌ای که چیزی صاف است

عبارات و ترکیب‌ها

plainnesses of design

سادگی‌های طراحی

plainnesses in style

سادگی‌ها در سبک

plainnesses of speech

سادگی‌های گفتار

plainnesses of life

سادگی‌های زندگی

plainnesses in writing

سادگی‌ها در نوشتن

plainnesses of thought

سادگی‌های فکر

plainnesses of color

سادگی‌های رنگ

plainnesses in art

سادگی‌ها در هنر

plainnesses of nature

سادگی‌های طبیعت

plainnesses in architecture

سادگی‌ها در معماری

جملات نمونه

her plainnesses made her a relatable character in the story.

سادگی‌های او باعث شد شخصیتی قابل ارتباط در داستان باشد.

the plainnesses of the design appealed to many minimalists.

سادگی طراحی برای بسیاری از مینیمالیست‌ها جذاب بود.

in a world full of extravagance, her plainnesses stood out.

در دنیایی پر از تجمل، سادگی‌های او برجسته بود.

he appreciated the plainnesses in her artwork.

او قدر سادگی در آثار هنری او را می‌دانست.

the plainnesses of the meal reminded him of home cooking.

سادگی غذا او را به یاد آشپزی خانگی انداخت.

her plainnesses were often mistaken for shyness.

سادگی‌های او اغلب با خجالت اشتباه گرفته می‌شد.

they celebrated the plainnesses of life during their retreat.

آنها سادگی‌های زندگی را در طول معتکف خود جشن گرفتند.

the plainnesses of the landscape were breathtaking in their own way.

سادگی مناظر در نوع خود نفس‌گیر بود.

his plainnesses made him trustworthy and approachable.

سادگی‌های او باعث شد قابل اعتماد و دسترس باشد.

they valued the plainnesses of friendship over material possessions.

آنها ارزش دوستی را به دارایی‌های مادی ترجیح می‌دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید