plaiting

[ایالات متحده]/ˈpleɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpleɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بافتن یا درهم تنیدن رشته‌ها
n. یک بافت یا مواد بافته شده

عبارات و ترکیب‌ها

hair plaiting

بافت مو

plaiting techniques

تکنیک‌های بافت

plaiting styles

سبک‌های بافت

plaiting methods

روش‌های بافت

plaiting patterns

الگوهای بافت

plaiting hair

بافت مو

plaiting art

هنر بافت

plaiting process

فرآیند بافت

plaiting tools

ابزارهای بافت

plaiting tutorial

آموزش بافت

جملات نمونه

she enjoys plaiting her daughter's hair every morning.

او از بافتن موهای دخترش هر روز صبح لذت می برد.

plaiting the rope made it much stronger.

بافتن طناب آن را بسیار قوی تر کرد.

he learned plaiting techniques from his grandmother.

او تکنیک های بافتن را از مادربزرگش یاد گرفت.

plaiting can be a relaxing and creative activity.

بافت می تواند یک فعالیت آرامش بخش و خلاقانه باشد.

the artisan specializes in plaiting various materials.

صنعتی کار در بافت مواد مختلف تخصص دارد.

she spent hours plaiting the intricate designs.

او ساعت ها برای بافتن طرح های پیچیده وقت گذاشت.

plaiting is a skill that takes time to master.

بافت یک مهارتی است که زمان زیادی طول می کشد تا به آن مسلط شوید.

he admired her plaiting technique during the demonstration.

او روش بافتن او را در طول نمایش تحسین کرد.

plaiting can be used in various crafts and fashion.

می توان از بافتن در صنایع دستی و مد مختلف استفاده کرد.

they taught the children the art of plaiting during the workshop.

آنها هنر بافتن را در طول کارگاه به کودکان آموزش دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید