playboat

[ایالات متحده]/ˈpleɪbəʊt/
[بریتانیا]/ˈpleɪboʊt/

ترجمه

n. کاکی که برای انجام تکنیک‌ها و حرکات ویژه طراحی شده است
شکل‌های واژه
جمعplayboats

عبارات و ترکیب‌ها

a playboat

یک قایق بازی

the playboat

قایق بازی

playboats

قایق‌های بازی

playboating

بازی با قایق

go playboating

برو بازی با قایق کن

playboating trip

سفر بازی با قایق

playboated

بازی با قایق شده

has playboated

بازی با قایق کرده است

playboat race

مسابقه قایق بازی

playboat club

کلاه قایق بازی

جملات نمونه

the playboat is designed specifically for performing tricks.

کشتی بازی به طور خاص برای انجام تکنیک‌های مختلف طراحی شده است.

beginners should choose a stable playboat for learning.

مبتکران باید یک کشتی بازی پایدار را برای یادگیری انتخاب کنند.

he launched his playboat into the fast-moving current.

او کشتی بازی خود را در جریان سریع پرتاب کرد.

a modern playboat is usually quite short and lightweight.

یک کشتی بازی مدرن معمولاً بسیار کوتاه و سبک است.

she executed a perfect loop in her new playboat.

او در کشتی بازی جدید خود یک حلقه کامل انجام داد.

this river feature is popular for playboat sessions.

این ویژگی رودخانه برای جلسات کشتی بازی محبوب است.

adjusting the outfitting makes the playboat fit better.

تنظیم لوازم کشتی بازی باعث بهتر شدن تناسب آن می‌شود.

competition judges score every playboat maneuver carefully.

داوران رقابت به دقت هر حرکت کشتی بازی را امتیازدهی می‌کنند.

we transported the playboat on the roof rack.

ما کشتی بازی را روی قاب سقف حمل کردیم.

safety gear is essential when using a playboat.

لوازم ایمنی زمانی که از کشتی بازی استفاده می‌کنید ضروری است.

the playboat market offers many different hull shapes.

بازار کشتی بازی انواع مختلف شکل بدنه ارائه می‌دهد.

he spun his playboat effortlessly on the wave.

او کشتی بازی خود را به راحتی روی امواج چرخاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید