| جمع | playboats |
a playboat
یک قایق بازی
the playboat
قایق بازی
playboats
قایقهای بازی
playboating
بازی با قایق
go playboating
برو بازی با قایق کن
playboating trip
سفر بازی با قایق
playboated
بازی با قایق شده
has playboated
بازی با قایق کرده است
playboat race
مسابقه قایق بازی
playboat club
کلاه قایق بازی
the playboat is designed specifically for performing tricks.
کشتی بازی به طور خاص برای انجام تکنیکهای مختلف طراحی شده است.
beginners should choose a stable playboat for learning.
مبتکران باید یک کشتی بازی پایدار را برای یادگیری انتخاب کنند.
he launched his playboat into the fast-moving current.
او کشتی بازی خود را در جریان سریع پرتاب کرد.
a modern playboat is usually quite short and lightweight.
یک کشتی بازی مدرن معمولاً بسیار کوتاه و سبک است.
she executed a perfect loop in her new playboat.
او در کشتی بازی جدید خود یک حلقه کامل انجام داد.
this river feature is popular for playboat sessions.
این ویژگی رودخانه برای جلسات کشتی بازی محبوب است.
adjusting the outfitting makes the playboat fit better.
تنظیم لوازم کشتی بازی باعث بهتر شدن تناسب آن میشود.
competition judges score every playboat maneuver carefully.
داوران رقابت به دقت هر حرکت کشتی بازی را امتیازدهی میکنند.
we transported the playboat on the roof rack.
ما کشتی بازی را روی قاب سقف حمل کردیم.
safety gear is essential when using a playboat.
لوازم ایمنی زمانی که از کشتی بازی استفاده میکنید ضروری است.
the playboat market offers many different hull shapes.
بازار کشتی بازی انواع مختلف شکل بدنه ارائه میدهد.
he spun his playboat effortlessly on the wave.
او کشتی بازی خود را به راحتی روی امواج چرخاند.
a playboat
یک قایق بازی
the playboat
قایق بازی
playboats
قایقهای بازی
playboating
بازی با قایق
go playboating
برو بازی با قایق کن
playboating trip
سفر بازی با قایق
playboated
بازی با قایق شده
has playboated
بازی با قایق کرده است
playboat race
مسابقه قایق بازی
playboat club
کلاه قایق بازی
the playboat is designed specifically for performing tricks.
کشتی بازی به طور خاص برای انجام تکنیکهای مختلف طراحی شده است.
beginners should choose a stable playboat for learning.
مبتکران باید یک کشتی بازی پایدار را برای یادگیری انتخاب کنند.
he launched his playboat into the fast-moving current.
او کشتی بازی خود را در جریان سریع پرتاب کرد.
a modern playboat is usually quite short and lightweight.
یک کشتی بازی مدرن معمولاً بسیار کوتاه و سبک است.
she executed a perfect loop in her new playboat.
او در کشتی بازی جدید خود یک حلقه کامل انجام داد.
this river feature is popular for playboat sessions.
این ویژگی رودخانه برای جلسات کشتی بازی محبوب است.
adjusting the outfitting makes the playboat fit better.
تنظیم لوازم کشتی بازی باعث بهتر شدن تناسب آن میشود.
competition judges score every playboat maneuver carefully.
داوران رقابت به دقت هر حرکت کشتی بازی را امتیازدهی میکنند.
we transported the playboat on the roof rack.
ما کشتی بازی را روی قاب سقف حمل کردیم.
safety gear is essential when using a playboat.
لوازم ایمنی زمانی که از کشتی بازی استفاده میکنید ضروری است.
the playboat market offers many different hull shapes.
بازار کشتی بازی انواع مختلف شکل بدنه ارائه میدهد.
he spun his playboat effortlessly on the wave.
او کشتی بازی خود را به راحتی روی امواج چرخاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید