playwright

[ایالات متحده]/ˈpleɪraɪt/
[بریتانیا]/ˈpleɪraɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که نمایشنامه می‌نویسد؛ کسی که آثار دراماتیک خلق می‌کند.

جملات نمونه

a playwright; a shipwright.

نویسنده نمایشنامه؛ سازنده کشتی

a playwright's cunning in the building of suspense.

حیله و مکر یک نمایشنامه نویس در ایجاد تعلیق

The playwright was slaughtered by the press.

نویسنده نمایشنامه توسط رسانه ها مورد حمله قرار گرفت.

We’re studying dramatic texts by sixteenth century playwrights.

ما در حال مطالعه متون نمایشی نویسندگان قرن شانزدهم هستیم.

That this severe playwright cartoonist palace city manages muonic work "daisy" (the collection English agency comes out) is also middle be serialized.

این واقعیت که این شهر کاخ نقاش و نویسنده نمایشنامه با موفقیت کار مونیک "دازی" (مجموعه آژانس انگلیسی منتشر می شود) نیز در وسط سریال سازی قرار دارد.

The idea of doing a play on Canada's involvement in World War II was conceived by Heinar Piller while I was the resident playwright at Theatre London.

ایده انجام یک نمایش در مورد مشارکت کانادا در جنگ جهانی دوم توسط هینار پیلر مطرح شد در حالی که من نمایشنامه نویس مقیم در تئاتر لندن بودم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید