plinth

[ایالات متحده]/plɪnθ/
[بریتانیا]/plɪnθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پایه؛ زیرساخت.
Word Forms
جمعplinths

عبارات و ترکیب‌ها

marble plinth

سنگ مرمر

wooden plinth

سنگ چوبی

جملات نمونه

The statue was placed on a marble plinth in the center of the square.

مجسمه بر روی یک سکوی مرمر در مرکز میدان قرار داده شد.

The plinth of the column was intricately carved with floral patterns.

سکوی ستون به طرز پیچیده‌ای با طرح‌های گل برجسته شده بود.

The museum displayed ancient artifacts on wooden plinths.

موزه آثار باستانی را روی سکوهای چوبی به نمایش گذاشت.

She admired the intricate design of the plinth supporting the vase.

او طراحی پیچیده سکوی نگهدارنده گلدان را تحسین کرد.

The plinth was made of solid granite, ensuring stability for the sculpture.

سکوی از گرانیت جامد ساخته شده بود که پایداری مجسمه را تضمین می‌کرد.

The artist carefully selected a black plinth to contrast with the white sculpture.

هنرمند با دقت یک سکوی سیاه را برای تضاد با مجسمه سفید انتخاب کرد.

The plinth was adorned with intricate carvings that told a story of ancient battles.

سکوی با حکاکی‌های پیچیده‌ای تزئین شده بود که داستانی از نبردهای باستانی را بیان می‌کرد.

The plinth provided a sturdy foundation for the towering monument.

سکوی یک پایه محکم برای بنای بلند فراهم کرد.

The plinth was painted gold to give the sculpture a regal appearance.

سکوی به رنگ طلایی درآورده شد تا به مجسمه ظاهری سلطنتی بدهد.

Visitors gathered around the plinth to admire the newly unveiled artwork.

بازدیدکنندگان در اطراف سکوی برای تحسین اثر هنری تازه رونمایی شده جمع شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید