plowed

[ایالات متحده]/plaʊd/
[بریتانیا]/plaʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی participle از plow; برای شخم زدن زمین; برای حرکت کردن با سختی

عبارات و ترکیب‌ها

plowed field

زمین شخم‌زده

plowed road

جاده‌ای که شخم زده شده

plowed land

زمین شخم‌زده

plowed furrow

نشا شخم‌زده

plowed ground

زمینی که شخم زده شده

plowed snow

برف شخم‌زده

plowed area

منطقه شخم‌زده

plowed surface

سطح شخم‌زده

plowed patch

قطعه شخم‌زده

plowed section

بخش شخم‌زده

جملات نمونه

the farmer plowed the field early in the morning.

کشیش زمين را در اولين ساعات صبح شخم زد.

after it snowed, the roads were plowed for safety.

پس از بارش برف، جاده ها برای ایمنی بازگشایی شدند.

she plowed through her homework in record time.

او تکالیف خود را در مدت زمان کوتاهی به اتمام رساند.

they plowed the garden to prepare for planting.

آنها باغ را برای کاشت آماده کردند.

the team plowed ahead despite the challenges.

تیم با وجود چالش ها به کار خود ادامه داد.

he plowed through the crowd to get to the front.

او برای رسیدن به جلو از میان جمعیت عبور کرد.

the land was plowed and ready for crops.

زمین شخم زده شده و آماده کشت بود.

she plowed through the book in just a few days.

او کتاب را در عرض چند روز به اتمام رساند.

the snowplow quickly plowed the streets.

برف روبی به سرعت خیابان ها را باز کرد.

he plowed his way through the thick fog.

او با غلبه بر مه غلیظ از میان آن عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید