harrowed face
چهره آشفته
harrowed soul
روح آشفته
harrowed heart
قلب آشفته
harrowed mind
ذهن آشفته
harrowed expression
حالت چهره آشفته
harrowed eyes
چشمان آشفته
harrowed life
زندگی آشفته
harrowed journey
سفر آشفته
harrowed existence
وجود آشفته
harrowed spirit
روحیه آشفته
she looked harrowed after the long meeting.
او بعد از جلسه طولانی به نظر مضطرب و پریشان رسید.
the harrowed expression on his face told me everything.
عبوس بودن چهرهاش به من همه چیز را نشان داد.
he felt harrowed by the recent events in his life.
او به دلیل وقایع اخیر زندگیاش احساس پریشانی و ناراحتی میکرد.
after the harrowing experience, she needed time to recover.
بعد از تجربه وحشتناک، او به زمان برای بهبودی نیاز داشت.
the harrowed landscape was a result of the storm.
منظره آسیبدیده و ویران شده نتیجه طوفان بود.
his harrowed thoughts kept him awake at night.
افکار پریشانش او را تا دیروقت بیدار نگه میداشت.
she spoke in a harrowed tone, revealing her distress.
او با لحنی پریشان صحبت کرد و ناراحتی خود را نشان داد.
the harrowed souls of the lost were felt everywhere.
ارواح پریشان و آشفتهی گمشدگان همه جا احساس میشد.
he was harrowed by guilt after the accident.
پس از حادثه، او به دلیل احساس گناه پریشان بود.
the harrowed memories of the past haunted her.
خاطرات پریشان گذشته او را آزار میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید