harrowed

[ایالات متحده]/'hærəʊd/
[بریتانیا]/'hɛroʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دچار اضطراب; در رنج
v. زمان گذشته و گذشته مشارک از harrow; عذاب دادن; ایجاد ناراحتی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

harrowed face

چهره آشفته

harrowed soul

روح آشفته

harrowed heart

قلب آشفته

harrowed mind

ذهن آشفته

harrowed expression

حالت چهره آشفته

harrowed eyes

چشمان آشفته

harrowed life

زندگی آشفته

harrowed journey

سفر آشفته

harrowed existence

وجود آشفته

harrowed spirit

روحیه آشفته

جملات نمونه

she looked harrowed after the long meeting.

او بعد از جلسه طولانی به نظر مضطرب و پریشان رسید.

the harrowed expression on his face told me everything.

عبوس بودن چهره‌اش به من همه چیز را نشان داد.

he felt harrowed by the recent events in his life.

او به دلیل وقایع اخیر زندگی‌اش احساس پریشانی و ناراحتی می‌کرد.

after the harrowing experience, she needed time to recover.

بعد از تجربه وحشتناک، او به زمان برای بهبودی نیاز داشت.

the harrowed landscape was a result of the storm.

منظره آسیب‌دیده و ویران شده نتیجه طوفان بود.

his harrowed thoughts kept him awake at night.

افکار پریشانش او را تا دیروقت بیدار نگه می‌داشت.

she spoke in a harrowed tone, revealing her distress.

او با لحنی پریشان صحبت کرد و ناراحتی خود را نشان داد.

the harrowed souls of the lost were felt everywhere.

ارواح پریشان و آشفته‌ی گمشدگان همه جا احساس می‌شد.

he was harrowed by guilt after the accident.

پس از حادثه، او به دلیل احساس گناه پریشان بود.

the harrowed memories of the past haunted her.

خاطرات پریشان گذشته او را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید