plutocracy

[ایالات متحده]/pluː'tɒkrəsɪ/
[بریتانیا]/plu'tɑkrəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حکومت توسط ثروتمندان، گروه حاکم ثروتمندان، نخبگان ثروتمند، گروه حاکم ثروتمندان
Word Forms

جملات نمونه

The country was ruled by a wealthy plutocracy.

کشور توسط یک ثروت‌مداری ثروتمند اداره می‌شد.

Plutocracy often leads to income inequality.

ثروت‌مداری اغلب منجر به نابرابری درآمد می‌شود.

The company's policies favored the plutocracy over the common workers.

سیاست‌های شرکت، ثروت‌مداری را بر کارگران عادی ترجیح می‌داد.

Plutocracy can stifle social mobility and opportunities for the less privileged.

ثروت‌مداری می‌تواند تحرک اجتماعی و فرصت‌های افراد کم‌بضاعت را سرکوب کند.

Critics argue that the political system has become a plutocracy.

منتقدان استدلال می‌کنند که سیستم سیاسی به یک ثروت‌مداری تبدیل شده است.

The rise of a plutocracy can undermine democracy in a society.

ظهور یک ثروت‌مداری می‌تواند دموکراسی را در یک جامعه تضعیف کند.

Plutocracy often concentrates power and wealth in the hands of a few individuals.

ثروت‌مداری اغلب قدرت و ثروت را در دست چند نفر متمرکز می‌کند.

The citizens protested against the growing influence of the plutocracy in government.

شهروندان علیه افزایش نفوذ ثروت‌مداری در دولت اعتراض کردند.

The history of the country is marked by periods of plutocracy followed by revolutions.

تاریخ کشور با دوره‌هایی از ثروت‌مداری که با انقلاب‌ها همراه بود مشخص شده است.

Plutocracy can lead to a lack of representation for the general population in decision-making processes.

ثروت‌مداری می‌تواند منجر به فقدان نمایندگی برای عموم مردم در فرآیندهای تصمیم‌گیری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید