poc approval
تاییدیه PoC
poc request
درخواست PoC
poc demo
نمایش PoC
poc build
ساخت PoC
poc results
نتایج PoC
run poc
اجرای PoC
deliver poc
تحویل PoC
poc completed
PoC تکمیل شد
pocs delivered
PoC های تحویل داده شده
start poc
شروع PoC
the manager is a real poc and never listens to feedback.
مدیر واقعاً خودخواه است و به بازخوردها گوش نمیدهد.
don’t be a poc about it; just admit you were wrong.
در این مورد خودخواه نباشید؛ فقط قبول کنید که اشتباه کردهاید.
he acted like a poc in front of everyone at the meeting.
او در حضور همه در جلسه مانند یک فرد خودخواه رفتار کرد.
stop talking like a poc and focus on the problem.
حرف زدن مثل یک فرد خودخواه را متوقف کنید و روی مشکل تمرکز کنید.
she called him a poc after he cut in line.
او بعد از اینکه در صف جاخالی داد، او را فرد خودخواه خطاب کرد.
i can’t believe i was such a poc to my best friend.
باورم نمیشود که با بهترین دوستم آنقدر خودخواه بودم.
he’s being a poc again, complaining about every little thing.
او دوباره دارد خودخواهانه رفتار میکند، در مورد هر چیز کوچکی شکایت میکند.
don’t let that poc ruin your day; ignore him.
نذارید آن فرد خودخواه روزت را خراب کند؛ نادیدهاش بگیرید.
the guy was a total poc to the waiter for no reason.
آن مرد بدون دلیل با گارسون کاملاً خودخواهانه رفتار کرد.
i said sorry because i realized i’d been a poc.
من معذرتخواهی کردم چون متوجه شدم که خودخواه بودم.
everyone knows he’s a poc, but they still invite him.
همه میدانند که او خودخواه است، اما هنوز هم به او دعوت میکنند.
he told me to calm down, but he was the poc yelling first.
او به من گفت که آروم باشم، اما او اول شروع به داد و فریاد کرد.
poc approval
تاییدیه PoC
poc request
درخواست PoC
poc demo
نمایش PoC
poc build
ساخت PoC
poc results
نتایج PoC
run poc
اجرای PoC
deliver poc
تحویل PoC
poc completed
PoC تکمیل شد
pocs delivered
PoC های تحویل داده شده
start poc
شروع PoC
the manager is a real poc and never listens to feedback.
مدیر واقعاً خودخواه است و به بازخوردها گوش نمیدهد.
don’t be a poc about it; just admit you were wrong.
در این مورد خودخواه نباشید؛ فقط قبول کنید که اشتباه کردهاید.
he acted like a poc in front of everyone at the meeting.
او در حضور همه در جلسه مانند یک فرد خودخواه رفتار کرد.
stop talking like a poc and focus on the problem.
حرف زدن مثل یک فرد خودخواه را متوقف کنید و روی مشکل تمرکز کنید.
she called him a poc after he cut in line.
او بعد از اینکه در صف جاخالی داد، او را فرد خودخواه خطاب کرد.
i can’t believe i was such a poc to my best friend.
باورم نمیشود که با بهترین دوستم آنقدر خودخواه بودم.
he’s being a poc again, complaining about every little thing.
او دوباره دارد خودخواهانه رفتار میکند، در مورد هر چیز کوچکی شکایت میکند.
don’t let that poc ruin your day; ignore him.
نذارید آن فرد خودخواه روزت را خراب کند؛ نادیدهاش بگیرید.
the guy was a total poc to the waiter for no reason.
آن مرد بدون دلیل با گارسون کاملاً خودخواهانه رفتار کرد.
i said sorry because i realized i’d been a poc.
من معذرتخواهی کردم چون متوجه شدم که خودخواه بودم.
everyone knows he’s a poc, but they still invite him.
همه میدانند که او خودخواه است، اما هنوز هم به او دعوت میکنند.
he told me to calm down, but he was the poc yelling first.
او به من گفت که آروم باشم، اما او اول شروع به داد و فریاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید