poetries

[ایالات متحده]/ˈpəʊətri/
[بریتانیا]/ˈpoʊətri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشعار، شعر، مجموعه اشعار
هنر سرودن اشعار، شعر
احساس شاعرانه، زیبایی شاعرانه، جوهر شاعرانه

عبارات و ترکیب‌ها

poetry creation

خلق شعر

lyric poetry

شعر ترانه

epic poetry

شعر حماسی

poetry reading

خواندن شعر

misty poetry

شعر مه آلود

جملات نمونه

a poetry squash in London.

یک له شدن شعر در لندن

poetry of a high order.

شعر با درجه بالایی

the poetry of the dance movements.

شعر حرکات رقص.

The aim of poetry is to please.

هدف شعر لذت بخشیدن است.

Poetry is a difficult art.

شعر یک هنر دشوار است.

the renascence of poetry as an oral art.

بازگشت شعر به عنوان یک هنر شفاهی.

Chinese poetry in English dress

شعر چینی با لباس انگلیسی

Poetry belongs with music.

شعر با موسیقی همراه است.

a tyro in the art of writing poetry

یک مبتدی در هنر نوشتن شعر

her one-woman poetry act.

نمایش یک نفره شعر او

the poetry was mainly seen as a quarry for gobbets.

شعر عمدتاً به عنوان منبعی برای تکه‌های کوچک دیده می‌شد.

the show marries poetry with art.

نمایش شعر را با هنر پیوند می زند.

good poetry objectifies feeling.

شعر خوب احساس را عینیت می‌بخشد.

a form of poetry which can be set to music.

نوعی شعر که می توان آن را به موسیقی تبدیل کرد.

In poetry the rose is often a metaphor for love.

در شعر، رز اغلب استعاره‌ای برای عشق است.

Poetry isn’t really my bag.

شعر واقعاً سلیقه من نیست.

poetry imbued with grace;

شعر سرشار از ظرافت;

Poetry is one of the sanctions of life.

شعر یکی از تحریم های زندگی است.

Trace an analogy between pastoral poetry and landscape painting.

قیاسی بین شعر رمانتیک و نقاشی منظره ترسیم کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید