poleaxed

[ایالات متحده]/ˈpəʊlækst/
[بریتانیا]/ˈpoʊlækst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با تبر افتادن یا حمله کردن
n. نوعی تبر که برای ذبح استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

poleaxed by news

تحت تأثیر شدید از خبر

poleaxed with shock

تحت تأثیر شدید از شوک

poleaxed in disbelief

تحت تأثیر شدید در حالی که باور نداشت

poleaxed by defeat

تحت تأثیر شدید از شکست

poleaxed into silence

تحت تأثیر شدید و ساکت

poleaxed by tragedy

تحت تأثیر شدید از تراژدی

poleaxed from surprise

تحت تأثیر شدید از تعجب

poleaxed with fear

تحت تأثیر شدید از ترس

poleaxed by revelation

تحت تأثیر شدید از مکاشره

poleaxed by events

تحت تأثیر شدید از وقایع

جملات نمونه

the news of his promotion left her poleaxed.

خبر ارتقای او باعث شوک او شد.

she was poleaxed by the unexpected turn of events.

او شوکه کننده بود با تغییرات غیرمنتظره.

he felt poleaxed after hearing the shocking announcement.

پس از شنیدن اعلامیه شوک آور، او شوکه شد.

the team was poleaxed when their star player got injured.

تیم شوکه شد وقتی بازیکن ستاره آنها دچار آسیب دیدگی شد.

she was poleaxed by the complexity of the situation.

او شوکه شد با پیچیدگی وضعیت.

his proposal left everyone in the room poleaxed.

پیشنهاد او باعث شد همه در اتاق شوکه شوند.

the sudden change in plans poleaxed the entire group.

تغییر ناگهانی برنامه ها کل گروه را شوکه کرد.

she was poleaxed when she found out the truth.

وقتی حقیقت را فهمید شوکه شد.

his poleaxed expression revealed his disbelief.

حالت شوکه شده او عدم باور او را نشان داد.

the audience was poleaxed by the magician's final trick.

بینندگان با آخرین شعبده باز شوکه شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید