poleaxing

[ایالات متحده]/ˈpəʊlˌæksɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpoʊlˌæksɪŋ/

ترجمه

n. تبر جنگی؛ نوعی تبر که در نبرد استفاده می‌شود
v. با تبر ضربه زدن یا حمله کردن

عبارات و ترکیب‌ها

poleaxing strike

ضربهٔ ضربه زدن با تبر

poleaxing blow

ضربهٔ ضربه زدن با تبر

poleaxing attack

حمله با ضربه زدن با تبر

poleaxing force

نیروی ضربه زدن با تبر

poleaxing impact

اثر ضربه زدن با تبر

poleaxing move

حرکت ضربه زدن با تبر

poleaxing technique

تکنیک ضربه زدن با تبر

poleaxing maneuver

مانور ضربه زدن با تبر

poleaxing hit

ضربهٔ ضربه زدن با تبر

poleaxing action

عمل ضربه زدن با تبر

جملات نمونه

his poleaxing blow knocked the opponent out cold.

ضربهٔ شوکه‌کننده او حریف را از هوش درآورد.

the poleaxing impact of the collision left everyone in shock.

اثر شوکه‌کننده برخورد باعث شد همه شوکه شوند.

she delivered a poleaxing performance that wowed the audience.

او اجرتی شوکه‌کننده ارائه داد که تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

the poleaxing news hit the community hard.

خبر شوکه‌کننده تأثیر زیادی بر جامعه گذاشت.

his poleaxing argument changed everyone's perspective.

استدلال شوکه‌کننده او دیدگاه همه را تغییر داد.

the poleaxing defeat left the team reeling.

شکست شوکه‌کننده باعث شد تیم به حالت سردرگمی درآید.

she faced a poleaxing challenge in her new job.

او با یک چالش شوکه‌کننده در شغل جدیدش روبرو شد.

the poleaxing truth about the situation was hard to accept.

حقیقت شوکه‌کننده در مورد این وضعیت پذیرفتن آن را دشوار می‌کرد.

his poleaxing wit made him the life of the party.

هوش شوکه‌کننده او باعث شد او روح مهمانی باشد.

the poleaxing weather conditions delayed the flight.

شرایط آب و هوای شوکه‌کننده باعث تاخیر در پرواز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید