poleaxing strike
ضربهٔ ضربه زدن با تبر
poleaxing blow
ضربهٔ ضربه زدن با تبر
poleaxing attack
حمله با ضربه زدن با تبر
poleaxing force
نیروی ضربه زدن با تبر
poleaxing impact
اثر ضربه زدن با تبر
poleaxing move
حرکت ضربه زدن با تبر
poleaxing technique
تکنیک ضربه زدن با تبر
poleaxing maneuver
مانور ضربه زدن با تبر
poleaxing hit
ضربهٔ ضربه زدن با تبر
poleaxing action
عمل ضربه زدن با تبر
his poleaxing blow knocked the opponent out cold.
ضربهٔ شوکهکننده او حریف را از هوش درآورد.
the poleaxing impact of the collision left everyone in shock.
اثر شوکهکننده برخورد باعث شد همه شوکه شوند.
she delivered a poleaxing performance that wowed the audience.
او اجرتی شوکهکننده ارائه داد که تماشاگران را شگفتزده کرد.
the poleaxing news hit the community hard.
خبر شوکهکننده تأثیر زیادی بر جامعه گذاشت.
his poleaxing argument changed everyone's perspective.
استدلال شوکهکننده او دیدگاه همه را تغییر داد.
the poleaxing defeat left the team reeling.
شکست شوکهکننده باعث شد تیم به حالت سردرگمی درآید.
she faced a poleaxing challenge in her new job.
او با یک چالش شوکهکننده در شغل جدیدش روبرو شد.
the poleaxing truth about the situation was hard to accept.
حقیقت شوکهکننده در مورد این وضعیت پذیرفتن آن را دشوار میکرد.
his poleaxing wit made him the life of the party.
هوش شوکهکننده او باعث شد او روح مهمانی باشد.
the poleaxing weather conditions delayed the flight.
شرایط آب و هوای شوکهکننده باعث تاخیر در پرواز شد.
poleaxing strike
ضربهٔ ضربه زدن با تبر
poleaxing blow
ضربهٔ ضربه زدن با تبر
poleaxing attack
حمله با ضربه زدن با تبر
poleaxing force
نیروی ضربه زدن با تبر
poleaxing impact
اثر ضربه زدن با تبر
poleaxing move
حرکت ضربه زدن با تبر
poleaxing technique
تکنیک ضربه زدن با تبر
poleaxing maneuver
مانور ضربه زدن با تبر
poleaxing hit
ضربهٔ ضربه زدن با تبر
poleaxing action
عمل ضربه زدن با تبر
his poleaxing blow knocked the opponent out cold.
ضربهٔ شوکهکننده او حریف را از هوش درآورد.
the poleaxing impact of the collision left everyone in shock.
اثر شوکهکننده برخورد باعث شد همه شوکه شوند.
she delivered a poleaxing performance that wowed the audience.
او اجرتی شوکهکننده ارائه داد که تماشاگران را شگفتزده کرد.
the poleaxing news hit the community hard.
خبر شوکهکننده تأثیر زیادی بر جامعه گذاشت.
his poleaxing argument changed everyone's perspective.
استدلال شوکهکننده او دیدگاه همه را تغییر داد.
the poleaxing defeat left the team reeling.
شکست شوکهکننده باعث شد تیم به حالت سردرگمی درآید.
she faced a poleaxing challenge in her new job.
او با یک چالش شوکهکننده در شغل جدیدش روبرو شد.
the poleaxing truth about the situation was hard to accept.
حقیقت شوکهکننده در مورد این وضعیت پذیرفتن آن را دشوار میکرد.
his poleaxing wit made him the life of the party.
هوش شوکهکننده او باعث شد او روح مهمانی باشد.
the poleaxing weather conditions delayed the flight.
شرایط آب و هوای شوکهکننده باعث تاخیر در پرواز شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید