politicked hard
سیاسیکاری سخت
politicked around
سیاسیکاری در اطراف
politicked for
سیاسیکاری برای
politicked against
سیاسیکاری علیه
politicked locally
سیاسیکاری به صورت محلی
politicked heavily
سیاسیکاری به شدت
politicked openly
سیاسیکاری آشکارا
politicked quietly
سیاسیکاری به صورت پنهانی
politicked effectively
سیاسیکاری به طور موثر
politicked strategically
سیاسیکاری به صورت استراتژیک
he politicked for support from his colleagues.
او برای کسب حمایت از همکاران خود سیاست ورزی کرد.
she has always politicked for environmental issues.
او همیشه برای مسائل زیست محیطی سیاست ورزی کرده است.
the candidate politicked vigorously during the campaign.
نامزد در طول کمپین به شدت سیاست ورزی کرد.
they politicked behind the scenes to influence the decision.
آنها برای تأثیرگذاری بر تصمیم گیری، پشت صحنه سیاست ورزی کردند.
he was accused of politicking instead of addressing the issue.
اتهام داشتند که او به جای رسیدگی به موضوع، سیاست ورزی کرده است.
she politicked for a promotion within the company.
او برای ارتقا در شرکت سیاست ورزی کرد.
the mayor has been politicking for new policies.
شهردار برای سیاست های جدید سیاست ورزی کرده است.
they are politicking to gain favor with the voters.
آنها برای جلب توجه رای دهندگان سیاست ورزی می کنند.
he often politicked during meetings to sway opinions.
او اغلب در طول جلسات برای تغییر عقاید سیاست ورزی می کرد.
she has a talent for politicking in difficult situations.
او در شرایط دشوار، استعداد سیاست ورزی دارد.
politicked hard
سیاسیکاری سخت
politicked around
سیاسیکاری در اطراف
politicked for
سیاسیکاری برای
politicked against
سیاسیکاری علیه
politicked locally
سیاسیکاری به صورت محلی
politicked heavily
سیاسیکاری به شدت
politicked openly
سیاسیکاری آشکارا
politicked quietly
سیاسیکاری به صورت پنهانی
politicked effectively
سیاسیکاری به طور موثر
politicked strategically
سیاسیکاری به صورت استراتژیک
he politicked for support from his colleagues.
او برای کسب حمایت از همکاران خود سیاست ورزی کرد.
she has always politicked for environmental issues.
او همیشه برای مسائل زیست محیطی سیاست ورزی کرده است.
the candidate politicked vigorously during the campaign.
نامزد در طول کمپین به شدت سیاست ورزی کرد.
they politicked behind the scenes to influence the decision.
آنها برای تأثیرگذاری بر تصمیم گیری، پشت صحنه سیاست ورزی کردند.
he was accused of politicking instead of addressing the issue.
اتهام داشتند که او به جای رسیدگی به موضوع، سیاست ورزی کرده است.
she politicked for a promotion within the company.
او برای ارتقا در شرکت سیاست ورزی کرد.
the mayor has been politicking for new policies.
شهردار برای سیاست های جدید سیاست ورزی کرده است.
they are politicking to gain favor with the voters.
آنها برای جلب توجه رای دهندگان سیاست ورزی می کنند.
he often politicked during meetings to sway opinions.
او اغلب در طول جلسات برای تغییر عقاید سیاست ورزی می کرد.
she has a talent for politicking in difficult situations.
او در شرایط دشوار، استعداد سیاست ورزی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید