politicked

[ایالات متحده]/pəˈlɪtɪkt/
[بریتانیا]/pəˈlɪtɪkt/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی از politic

عبارات و ترکیب‌ها

politicked hard

سیاسی‌کاری سخت

politicked around

سیاسی‌کاری در اطراف

politicked for

سیاسی‌کاری برای

politicked against

سیاسی‌کاری علیه

politicked locally

سیاسی‌کاری به صورت محلی

politicked heavily

سیاسی‌کاری به شدت

politicked openly

سیاسی‌کاری آشکارا

politicked quietly

سیاسی‌کاری به صورت پنهانی

politicked effectively

سیاسی‌کاری به طور موثر

politicked strategically

سیاسی‌کاری به صورت استراتژیک

جملات نمونه

he politicked for support from his colleagues.

او برای کسب حمایت از همکاران خود سیاست ورزی کرد.

she has always politicked for environmental issues.

او همیشه برای مسائل زیست محیطی سیاست ورزی کرده است.

the candidate politicked vigorously during the campaign.

نامزد در طول کمپین به شدت سیاست ورزی کرد.

they politicked behind the scenes to influence the decision.

آنها برای تأثیرگذاری بر تصمیم گیری، پشت صحنه سیاست ورزی کردند.

he was accused of politicking instead of addressing the issue.

اتهام داشتند که او به جای رسیدگی به موضوع، سیاست ورزی کرده است.

she politicked for a promotion within the company.

او برای ارتقا در شرکت سیاست ورزی کرد.

the mayor has been politicking for new policies.

شهردار برای سیاست های جدید سیاست ورزی کرده است.

they are politicking to gain favor with the voters.

آنها برای جلب توجه رای دهندگان سیاست ورزی می کنند.

he often politicked during meetings to sway opinions.

او اغلب در طول جلسات برای تغییر عقاید سیاست ورزی می کرد.

she has a talent for politicking in difficult situations.

او در شرایط دشوار، استعداد سیاست ورزی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید