carefully schemed
برنامهریزی دقیق
badly schemed
برنامهریزی ضعیف
well schemed
برنامهریزی خوب
neatly schemed
برنامهریزی مرتب
secretly schemed
برنامهریزی مخفیانه
cleverly schemed
برنامهریزی باهوشانه
carelessly schemed
برنامهریزی بیاحتیاطانه
openly schemed
برنامهریزی آشکارا
deviously schemed
برنامهریزی فریبکارانه
hastily schemed
برنامهریزی عجولانه
they schemed to take over the company.
آنها برای تصاحب شرکت طرحریزی کردند.
she schemed a plan to surprise her friend.
او برای غافلگیر کردن دوستش طرحی کشید.
the children schemed a way to sneak out.
کودکان راهی برای فرار کردن طرحریزی کردند.
he schemed against his rivals.
او علیه رقبای خود طرحریزی کرد.
they schemed to win the competition.
آنها برای برنده شدن در مسابقه طرحریزی کردند.
she schemed her escape from the party.
او فرار خود را از مهمانی طرحریزی کرد.
the group schemed to raise funds for charity.
گروه برای جمعآوری کمکهای مالی برای خیریه طرحریزی کرد.
he schemed a way to get his promotion.
او راهی برای گرفتن ترفیع خود طرحریزی کرد.
they schemed to create a new product line.
آنها برای ایجاد یک خط تولید جدید طرحریزی کردند.
she schemed a way to improve the project.
او راهی برای بهبود پروژه طرحریزی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید