polity

[ایالات متحده]/'pɒlɪtɪ/
[بریتانیا]/'pɑləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سازمان سیاسی، سازمان دولتی، سیاست، نوع حکومت.

جملات نمونه

The polity was governed by a council of elders.

نظام حکومتی توسط شورایی از بزرگان اداره می‌شد.

The polity implemented new laws to protect the environment.

نظام حکومتی قوانین جدیدی را برای حفاظت از محیط زیست اجرا کرد.

The polity was known for its democratic principles.

نظام حکومتی به دلیل اصول دموکراتیک خود شناخته شده بود.

The polity faced challenges from neighboring countries.

نظام حکومتی با چالش‌هایی از کشورهای همسایه روبرو شد.

The polity established a system of checks and balances.

نظام حکومتی یک سیستم تعادل و کنترل ایجاد کرد.

Citizens played a crucial role in the polity's decision-making process.

شهروندان نقش مهمی در فرآیند تصمیم‌گیری نظام حکومتی ایفا می‌کردند.

The polity promoted equality and social justice.

نظام حکومتی برابری و عدالت اجتماعی را ترویج می‌کرد.

The polity's constitution outlined the rights and responsibilities of its citizens.

قانون اساسی نظام حکومتی حقوق و مسئولیت‌های شهروندان را مشخص می‌کرد.

The polity's leaders were elected through a democratic process.

رهبران نظام حکومتی از طریق فرآیندی دموکراتیک انتخاب می‌شدند.

The polity prioritized transparency and accountability in governance.

نظام حکومتی شفافیت و پاسخگویی را در حکومت در اولویت قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید