| جمع | poofs |
once you've used it, poof—it's gone.
وقتی از آن استفاده کردید، ناگهان ناپدید میشود.
The magician made the rabbit poof disappear.
جادوگر خرگوش را با یک حرکت ناگهانی ناپدید کرد.
She waved her wand and poof, a bouquet of flowers appeared.
او چوبدستی خود را تکان داد و ناگهان، دسته گل گلها ظاهر شد.
He pressed the button and poof, the balloon popped.
او دکمه را فشار داد و ناگهان، بادکنک ترکید.
With a poof of smoke, the genie appeared.
با یک حرکت ناگهانی دود، جادوگر ظاهر شد.
She sprinkled glitter on the table and poof, it sparkled.
او درخشش را روی میز پاشید و ناگهان، شروع به درخشش کرد.
The cake was so light and fluffy, it practically poofed away.
کیک آنقدر سبک و پف دار بود که تقریباً ناگهان از بین رفت.
The clouds parted and poof, the sun shone through.
ابرها کنار رفتند و ناگهان، خورشید از میان آنها عبور کرد.
She blew out the candle and poof, the room was dark.
او شمع را خاموش کرد و ناگهان، اتاق تاریک شد.
He sprinkled some magic dust and poof, the frog turned into a prince.
او کمی گرد و غبار جادویی پاشید و ناگهان، قورباغه به شاهزاده تبدیل شد.
The wind carried the leaves away with a poof.
باد برگها را با یک حرکت ناگهانی دور برد.
once you've used it, poof—it's gone.
وقتی از آن استفاده کردید، ناگهان ناپدید میشود.
The magician made the rabbit poof disappear.
جادوگر خرگوش را با یک حرکت ناگهانی ناپدید کرد.
She waved her wand and poof, a bouquet of flowers appeared.
او چوبدستی خود را تکان داد و ناگهان، دسته گل گلها ظاهر شد.
He pressed the button and poof, the balloon popped.
او دکمه را فشار داد و ناگهان، بادکنک ترکید.
With a poof of smoke, the genie appeared.
با یک حرکت ناگهانی دود، جادوگر ظاهر شد.
She sprinkled glitter on the table and poof, it sparkled.
او درخشش را روی میز پاشید و ناگهان، شروع به درخشش کرد.
The cake was so light and fluffy, it practically poofed away.
کیک آنقدر سبک و پف دار بود که تقریباً ناگهان از بین رفت.
The clouds parted and poof, the sun shone through.
ابرها کنار رفتند و ناگهان، خورشید از میان آنها عبور کرد.
She blew out the candle and poof, the room was dark.
او شمع را خاموش کرد و ناگهان، اتاق تاریک شد.
He sprinkled some magic dust and poof, the frog turned into a prince.
او کمی گرد و غبار جادویی پاشید و ناگهان، قورباغه به شاهزاده تبدیل شد.
The wind carried the leaves away with a poof.
باد برگها را با یک حرکت ناگهانی دور برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید