portrayer

[ایالات متحده]/pɔːˈtreɪə/
[بریتانیا]/pɔrˈtreɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که در یک فرم بصری یا داستانی به تصویر می‌کشد یا نمایندگی می‌کند؛ هنرمند پرتره
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

main portrayer

بازیگر اصلی

leading portrayer

بازیگر پیشرو

talented portrayer

بازیگر با استعداد

skilled portrayer

بازیگر ماهر

famous portrayer

بازیگر مشهور

notable portrayer

بازیگر قابل توجه

dynamic portrayer

بازیگر پویاد

versatile portrayer

بازیگر چند وجهی

renowned portrayer

بازیگر مشهور و شناخته شده

charismatic portrayer

بازیگر کاریزماتیک

جملات نمونه

the actor is a skilled portrayer of complex characters.

بازیگر یک تصویرگر ماهر از شخصیت‌های پیچیده است.

she is known as a master portrayer of historical figures.

او به عنوان یک تصویرگر ماهر از چهره‌های تاریخی شناخته می‌شود.

the artist's work is a true portrayer of emotions.

آثار هنرمند یک تصویرگر واقعی از احساسات است.

his role as a villain made him a memorable portrayer.

نقش او به عنوان یک شرور او را به یک تصویرگر به یاد ماندنی تبدیل کرد.

the documentary features a portrayer of everyday life.

مستند یک تصویرگر از زندگی روزمره را به نمایش می‌گذارد.

she is an exceptional portrayer of cultural stories.

او یک تصویرگر استثنایی داستان‌های فرهنگی است.

the film highlights the portrayer's unique style.

فیلم سبک منحصر به فرد تصویرگر را برجسته می‌کند.

as a portrayer of dreams, his work inspires many.

به عنوان یک تصویرگر رویاها، آثار او الهام بخش بسیاری است.

the playwright chose her as the main portrayer.

نویسنده نمایشنامه او را به عنوان تصویرگر اصلی انتخاب کرد.

his talent as a portrayer of emotions is unparalleled.

استعداد او به عنوان یک تصویرگر احساسات بی‌نظیر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید