possiblity

[ایالات متحده]/pɒsəˈbɪləti/
[بریتانیا]/pɑːsəˈbɪləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یا واقعیت امکان‌پذیر بودن؛ چیزی که ممکن است رخ دهد یا صادق باشد
شکل‌های واژه

جملات نمونه

there is a distinct possibility that the company will go bankrupt.

امکان می‌رود که شرکت به بی‌کاری بی‌پایان برسد.

we need to explore every possibility before making a final decision.

قبل از اتخاذ تصمیم نهایی، باید تمام امکانات را بررسی کنیم.

the new evidence raises a serious possibility of a mistrial.

دلایل جدید احتمال جدی‌ای برای بازبینی دادگاه را ایجاد کرده است.

this career path offers excellent possibilities for rapid advancement.

این مسیر شغلی امکانات بسیار خوبی برای پیشرفت سریع ارائه می‌دهد.

scientists are researching the exciting possibility of life on other planets.

دانشمندان به دنبال امکان جالب زندگی در سیارات دیگر هستند.

do not rule out the possibility of a sudden change in the weather.

امکان تغییر ناگهانی آب و هوا را رد نکنید.

the project creates a real possibility for international cooperation.

این پروژه امکان واقعی برای همکاری بین‌المللی ایجاد می‌کند.

he faces the distinct possibility of losing his job next month.

او با احتمال می‌رود که شغل خود را ماه آینده از دست بدهد.

we must allow for the possibility that the data is incorrect.

ما باید احتمال اینکه داده‌ها اشتباه باشند را در نظر بگیریم.

the future holds endless possibilities for those who work hard.

آینده امکانات بی‌پایانی برای کسانی که سخت کار می‌کنند دارد.

is there any possibility of you arriving earlier than expected?

آیا احتمالی برای اینکه زودتر از آنچه پیش‌بینی شده، به‌وقت شما برسید؟

they considered the theoretical possibility but dismissed it as impractical.

آن‌ها احتمال نظری را در نظر گرفتند اما آن را غیرعملی دانستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید