powerlessly

[ایالات متحده]/ˈpaʊələsli/
[بریتانیا]/ˈpaʊərˌlɛsli/

ترجمه

adv. بدون قدرت یا نیرو

عبارات و ترکیب‌ها

powerlessly waiting

منتظرانه ناتوان

powerlessly watching

تماشاگرانه ناتوان

powerlessly struggling

در حال تلاش ناتوانانه

powerlessly hoping

امیدوارانه ناتوان

powerlessly enduring

تحمل کننده ناتوان

powerlessly reacting

واکنش نشان دادن ناتوانانه

powerlessly accepting

پذیرفتن ناتوانانه

powerlessly listening

گوش دادن ناتوانانه

powerlessly responding

پاسخ دادن ناتوانانه

powerlessly falling

در حال سقوط ناتوانانه

جملات نمونه

she watched powerlessly as the storm destroyed her home.

او ناتوانانه تماشا کرد که طوفان خانه‌اش را ویران می‌کند.

he felt powerlessly trapped in a dead-end job.

او احساس کرد که ناتوانانه در یک شغل بدون آینده گرفتار شده است.

the child cried powerlessly when he lost his favorite toy.

بچه ناتوانانه گریه کرد وقتی اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش را گم کرد.

they stood powerlessly as the fire consumed their building.

آنها ناتوانانه ایستادند در حالی که آتش ساختمانشان را می‌سوزاند.

she felt powerlessly overwhelmed by the amount of work.

او احساس کرد که ناتوانانه در برابر حجم کاری احساس غرق شدن می‌کند.

he watched powerlessly as his friend walked away.

او ناتوانانه تماشا کرد که دوستش دور می‌شود.

the team felt powerlessly defeated after the last game.

تیم احساس کرد که ناتوانانه بعد از آخرین بازی شکست خورده است.

she stood powerlessly at the edge of the cliff.

او ناتوانانه در لبه پرتگاه ایستاد.

he felt powerlessly disconnected from his family.

او احساس کرد که ناتوانانه از خانواده‌اش جدا شده است.

they were powerlessly watching the events unfold on tv.

آنها ناتوانانه تماشا می‌کردند که وقایع در تلویزیون در حال وقوع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید