powerlessly waiting
منتظرانه ناتوان
powerlessly watching
تماشاگرانه ناتوان
powerlessly struggling
در حال تلاش ناتوانانه
powerlessly hoping
امیدوارانه ناتوان
powerlessly enduring
تحمل کننده ناتوان
powerlessly reacting
واکنش نشان دادن ناتوانانه
powerlessly accepting
پذیرفتن ناتوانانه
powerlessly listening
گوش دادن ناتوانانه
powerlessly responding
پاسخ دادن ناتوانانه
powerlessly falling
در حال سقوط ناتوانانه
she watched powerlessly as the storm destroyed her home.
او ناتوانانه تماشا کرد که طوفان خانهاش را ویران میکند.
he felt powerlessly trapped in a dead-end job.
او احساس کرد که ناتوانانه در یک شغل بدون آینده گرفتار شده است.
the child cried powerlessly when he lost his favorite toy.
بچه ناتوانانه گریه کرد وقتی اسباببازی مورد علاقهاش را گم کرد.
they stood powerlessly as the fire consumed their building.
آنها ناتوانانه ایستادند در حالی که آتش ساختمانشان را میسوزاند.
she felt powerlessly overwhelmed by the amount of work.
او احساس کرد که ناتوانانه در برابر حجم کاری احساس غرق شدن میکند.
he watched powerlessly as his friend walked away.
او ناتوانانه تماشا کرد که دوستش دور میشود.
the team felt powerlessly defeated after the last game.
تیم احساس کرد که ناتوانانه بعد از آخرین بازی شکست خورده است.
she stood powerlessly at the edge of the cliff.
او ناتوانانه در لبه پرتگاه ایستاد.
he felt powerlessly disconnected from his family.
او احساس کرد که ناتوانانه از خانوادهاش جدا شده است.
they were powerlessly watching the events unfold on tv.
آنها ناتوانانه تماشا میکردند که وقایع در تلویزیون در حال وقوع است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید