well-practised
آموخته
practised skills
مهارتهای فرا گرفته شده
Silkworm culture is practised in order to get silk.
پرورش کرم ابریشم برای به دست آوردن ابریشم انجام میشود.
I practised mostly all day.
من بیشتر طول روز تمرین کردم.
admiring the dress with a practised eye.
با نگاهی حرفهای، لباس را تحسین کرد.
she struck out into the lake with a practised crawl.
او با یک خزش ماهرانه به درون دریاچه زد.
He has practised medicine for a year.
او یک سال است که طبابت را تجربه کرده است.
He practised the boys in football.
او پسران را در فوتبال تمرین داد.
He found that he had been practised on.
او متوجه شد که روی او تمرین کردهاند.
my best menu was the one I had practised the least .
بهترین منوی من منویی بود که کمترین تمرین را با آن انجام داده بودم.
the waiter was practised at disrupting moments of intimacy.
خدمتکار در خراب کردن لحظات صمیمیت ماهر بود.
In our first-aid class we practised on one another.
در کلاس کمکهای اولیه ما روی یکدیگر تمرین کردیم.
She sent the shuttlecock flying over the net with a practised flick of the wrist.
او با یک حرکت ماهرانه مچ دست، شاتل را به پرواز درآورد و از روی تور فرستاد.
With a practised hand he motioned a waiter to bring a fresh pot of coffee.
با دست ماهرانه، به یک گارسون اشاره کرد تا یک فنجان قهوه تازه بیاورد.
the very same people who practised all the rules are now the most sceptical.
همان افرادی که همه قوانین را رعایت میکردند، اکنون بیش از حد بدبین هستند.
He next practised asceticism, which was very common among Samanas.
او سپس به گوشهگیری پرداخت که در میان ساماناها بسیار رایج بود.
What is important in this dissertation is that, inspired by the dialogism of Barhtin, dialogism is practised in a higher level in monolog and the structure of latent dialogue.
نکته مهم در این پایاننامه این است که با الهام از دیالوگیسم بارتین، دیالوگیسم در سطح بالاتری در مونولوگ و ساختار دیالوگ پنهان تمرین میشود.
Since the barber gave everybody the same haircut, his practised hand took care of his job without involving his mind.He used his mental capacity, thus spared, to turn raconteur and juicy gossipmonger.
از آنجایی که اصلاح کننده به همه یک مدل مو داد، دست تمرین شده او بدون درگیر کردن ذهن خود از کارش مراقبت کرد.او از ظرفیت ذهنی خود که بدین ترتیب صرفه جویی شده بود، برای تبدیل شدن به یک داستانگو و غایله باز جذاب استفاده کرد.
well-practised
آموخته
practised skills
مهارتهای فرا گرفته شده
Silkworm culture is practised in order to get silk.
پرورش کرم ابریشم برای به دست آوردن ابریشم انجام میشود.
I practised mostly all day.
من بیشتر طول روز تمرین کردم.
admiring the dress with a practised eye.
با نگاهی حرفهای، لباس را تحسین کرد.
she struck out into the lake with a practised crawl.
او با یک خزش ماهرانه به درون دریاچه زد.
He has practised medicine for a year.
او یک سال است که طبابت را تجربه کرده است.
He practised the boys in football.
او پسران را در فوتبال تمرین داد.
He found that he had been practised on.
او متوجه شد که روی او تمرین کردهاند.
my best menu was the one I had practised the least .
بهترین منوی من منویی بود که کمترین تمرین را با آن انجام داده بودم.
the waiter was practised at disrupting moments of intimacy.
خدمتکار در خراب کردن لحظات صمیمیت ماهر بود.
In our first-aid class we practised on one another.
در کلاس کمکهای اولیه ما روی یکدیگر تمرین کردیم.
She sent the shuttlecock flying over the net with a practised flick of the wrist.
او با یک حرکت ماهرانه مچ دست، شاتل را به پرواز درآورد و از روی تور فرستاد.
With a practised hand he motioned a waiter to bring a fresh pot of coffee.
با دست ماهرانه، به یک گارسون اشاره کرد تا یک فنجان قهوه تازه بیاورد.
the very same people who practised all the rules are now the most sceptical.
همان افرادی که همه قوانین را رعایت میکردند، اکنون بیش از حد بدبین هستند.
He next practised asceticism, which was very common among Samanas.
او سپس به گوشهگیری پرداخت که در میان ساماناها بسیار رایج بود.
What is important in this dissertation is that, inspired by the dialogism of Barhtin, dialogism is practised in a higher level in monolog and the structure of latent dialogue.
نکته مهم در این پایاننامه این است که با الهام از دیالوگیسم بارتین، دیالوگیسم در سطح بالاتری در مونولوگ و ساختار دیالوگ پنهان تمرین میشود.
Since the barber gave everybody the same haircut, his practised hand took care of his job without involving his mind.He used his mental capacity, thus spared, to turn raconteur and juicy gossipmonger.
از آنجایی که اصلاح کننده به همه یک مدل مو داد، دست تمرین شده او بدون درگیر کردن ذهن خود از کارش مراقبت کرد.او از ظرفیت ذهنی خود که بدین ترتیب صرفه جویی شده بود، برای تبدیل شدن به یک داستانگو و غایله باز جذاب استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید