unpractised

[ایالات متحده]/ʌnˈpræktɪst/
[بریتانیا]/ʌnˈpræktɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.未実践または経験がない;不十分な練習によるスキルの欠如

عبارات و ترکیب‌ها

unpractised skills

مهارت‌های غیرمتمرکز

unpractised voice

صدای غیرمتمرکز

unpractised hands

دست‌های غیرمتمرکز

unpractised talent

استعداد غیرمتمرکز

unpractised techniques

تکنیک‌های غیرمتمرکز

unpractised methods

روش‌های غیرمتمرکز

unpractised approach

رویکرد غیرمتمرکز

unpractised performer

اجرای غیرمتمرکز

unpractised dancer

رقص غیرمتمرکز

unpractised player

بازیکن غیرمتمرکز

جملات نمونه

his unpractised skills were evident during the presentation.

مهارت‌های ناتراین‌شده او در طول ارائه آشکار بود.

she felt unpractised in her public speaking abilities.

او در توانایی‌های سخنرانی عمومی خود احساس ناتراینی کرد.

after years away, he returned to an unpractised guitar playing.

پس از سال‌ها دوری، او به نواختن گیتار ناتراین‌شده بازگشت.

the unpractised dancer struggled to keep up with the routine.

رقصنده ناتراین‌شده برای هماهنگی با روتین دچار مشکل شد.

unpractised in negotiation, she found it challenging to close the deal.

او به دلیل نداشتن تجربه در مذاکره، بستن معامله را چالش‌برانگیز یافت.

his unpractised writing led to numerous errors in the report.

نوشتن ناتراین‌شده او منجر به خطاهای متعدد در گزارش شد.

the unpractised athlete was nervous before the competition.

ورزشکار ناتراین‌شده قبل از مسابقه مضطرب بود.

she realized her unpractised french was not sufficient for the trip.

او متوجه شد که زبان فرانسه ناتراین‌شده او برای سفر کافی نیست.

his unpractised approach to the task resulted in a poor outcome.

رویکرد ناتراین‌شده او به این کار منجر به نتیجه ضعیفی شد.

the unpractised chef struggled to follow the complex recipe.

سرآشپز ناتراین‌شده برای دنبال کردن دستورالعمل پیچیده دچار مشکل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید