practises

[ایالات متحده]/ˈpræktɪsɪz/
[بریتانیا]/ˈpræktɪsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مکرر در یک تمرین یا فعالیت شرکت کردن تا مهارت را بهبود بخشید؛ یک حرفه یا شغل را انجام دادن؛ به طور فعال در یک فعالیت خاص شرکت کردن؛ تحت آموزش عملی قرار گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

best practises

بهترین شیوه‌ها

common practises

شیوه‌های رایج

effective practises

شیوه‌های مؤثر

standard practises

شیوه‌های استاندارد

safe practises

شیوه‌های ایمن

ethical practises

شیوه‌های اخلاقی

professional practises

شیوه‌های حرفه‌ای

sustainable practises

شیوه‌های پایدار

daily practises

شیوه‌های روزانه

جملات نمونه

she practises yoga every morning to stay fit.

او هر روز صبح یوگا تمرین می‌کند تا تناسب اندام خود را حفظ کند.

he practises the piano for two hours daily.

او به مدت دو ساعت در روز پیانو تمرین می‌کند.

the team practises regularly to improve their skills.

تیم به طور منظم تمرین می‌کند تا مهارت‌های خود را بهبود بخشد.

she practises her speech in front of the mirror.

او سخنرانی خود را جلوی آینه تمرین می‌کند.

they practises different techniques to solve problems.

آنها تکنیک‌های مختلف را برای حل مشکلات تمرین می‌کنند.

he practises mindfulness to reduce stress.

او ذهن آگاهی را تمرین می‌کند تا استرس خود را کاهش دهد.

the athlete practises daily to prepare for the competition.

ورزشکار به طور روزانه تمرین می‌کند تا برای مسابقه آماده شود.

she practises cooking new recipes on weekends.

او در آخر هفته‌ها دستور العمل‌های جدید آشپزی را تمرین می‌کند.

he practises his dance moves before the performance.

او حرکات رقص خود را قبل از اجرا تمرین می‌کند.

they practises teamwork to enhance collaboration.

آنها کار گروهی را تمرین می‌کنند تا همکاری را افزایش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید