predetermines

[ایالات متحده]/ˌpriːdɪˈtɜːmɪnz/
[بریتانیا]/ˌpriːdɪrˈtɜrmɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیش تعیین کردن یا تصمیم گیری در مورد چیزی; از قبل تعیین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

predetermines outcomes

تعیین‌کننده نتایج

predetermines fate

تعیین‌کننده سرنوشت

predetermines choices

تعیین‌کننده انتخاب‌ها

predetermines success

تعیین‌کننده موفقیت

predetermines events

تعیین‌کننده رویدادها

predetermines actions

تعیین‌کننده اقدامات

predetermines results

تعیین‌کننده نتایج

predetermines behavior

تعیین‌کننده رفتار

predetermines paths

تعیین‌کننده مسیرها

predetermines direction

تعیین‌کننده جهت

جملات نمونه

his upbringing predetermines his future choices.

زمینه خانوادگی او، انتخاب‌های آینده‌اش را تعیین می‌کند.

the environment often predetermines the success of a business.

محیط اغلب موفقیت یک کسب و کار را تعیین می‌کند.

genetics predetermines many aspects of our health.

ژنتیک بسیاری از جنبه‌های سلامتی ما را تعیین می‌کند.

society predetermines certain roles for individuals.

جامعه نقش‌های خاصی را برای افراد تعیین می‌کند.

past experiences can predetermine our reactions.

تجربیات گذشته می‌توانند واکنش‌های ما را تعیین کنند.

education predetermines career opportunities.

تحصیل فرصت‌های شغلی را تعیین می‌کند.

culture can predetermine our values and beliefs.

فرهنگ می‌تواند ارزش‌ها و باورهای ما را تعیین کند.

economic factors predetermine market trends.

عوامل اقتصادی روند بازار را تعیین می‌کنند.

family background often predetermines social status.

سابقه خانوادگی اغلب جایگاه اجتماعی را تعیین می‌کند.

personal goals predetermine the path we take in life.

اهداف شخصی مسیر زندگی ما را تعیین می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید