predictableness

[ایالات متحده]/prɪˈdɪktəbəlnəs/
[بریتانیا]/prɪˈdɪktəbəlnəs/

ترجمه

n. ویژگی یا حالت قابل پیش‌بینی بودن؛ قابلیت پیش‌بینی

جملات نمونه

the predictableness of the schedule helps everyone plan ahead.

قابلیت پیش‌بینی برنامه به همه کمک می‌کند تا از قبل برنامه‌ریزی کنند.

we value the predictableness of his work habits on busy weeks.

ما از قابل پیش‌بینی بودن عادت‌های کاری او در هفته‌های پرمشغله قدردانی می‌کنیم.

the predictableness of demand allows the factory to avoid waste.

قابلیت پیش‌بینی تقاضا به کارخانه اجازه می‌دهد تا از هدر رفتن جلوگیری کند.

investors like the predictableness of stable cash flow.

سرمایه‌گذاران از قابل پیش‌بینی بودن جریان نقدی پایدار خوش دارند.

the predictableness of her reaction made the conversation feel scripted.

قابلیت پیش‌بینی واکنش او باعث شد مکالمه احساسی از پیش نوشته شده داشته باشد.

there is a comforting predictableness to our morning routine.

یک قابل پیش‌بینی دلپذیر در برنامه صبحگاهی ما وجود دارد.

the system rewards predictableness over creativity.

این سیستم پیش‌بینی‌پذیری را به جای خلاقیت پاداش می‌دهد.

we tested the model for predictableness across different datasets.

ما مدل را برای ارزیابی قابلیت پیش‌بینی در مجموعه داده‌های مختلف آزمایش کردیم.

the predictableness of the outcome reduced the suspense.

قابلیت پیش‌بینی نتیجه باعث کاهش تعلیق شد.

the coach criticized the team’s predictableness in the second half.

مربی رفتار قابل پیش‌بینی تیم را در نیمه دوم مورد انتقاد قرار داد.

the predictableness of the interface makes the app easy to learn.

قابلیت پیش‌بینی رابط کاربری باعث می‌شود یادگیری برنامه آسان باشد.

too much predictableness can make a story feel flat.

زیاد بودن قابل پیش‌بینی بودن می‌تواند باعث شود داستانی کسل‌کننده به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید