predisposing

[ایالات متحده]/ˌpriːdɪˈspəʊz/
[بریتانیا]/ˌpriːdɪˈspoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را از پیش متمایل، آسیب‌پذیر یا مستعد چیزی، به‌ویژه بیماری، قرار دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

predispose to illness

مستعد کردن به بیماری

جملات نمونه

Fatigue predispose to colds.

خستگی باعث مستعد شدن به سرماخوردگی می شود.

Fatigue predisposes one to colds.

خستگی باعث مستعد شدن افراد به سرماخوردگی می شود.

Certain people may be predisposed to mental illness.

برخی افراد ممکن است مستعد ابتلا به بیماری‌های روانی باشند.

lack of exercise may predispose an individual to high blood pressure.

کمبود فعالیت بدنی ممکن است یک فرد را مستعد فشار خون بالا کند.

conditions that predispose miners to lung disease.

شرایطی که باعث مستعد شدن کارگران معدن به بیماری ریه می‌شود.

Cigarette advertising predisposes children to smoking.

تبلیغات سیگار کودکان را به استعمال سیگار سوق می‌دهد.

His lifestyle predisposed him to high blood pressure.

سبک زندگی او را مستعد فشار خون بالا کرد.

I have heard nothing that predisposes me in her favor.

من چیزی نشنیده‌ام که باعث شود در مورد او نظر مثبتی داشته باشم.

isn't predisposed to the study of history. See also Synonyms at slant disincline

به مطالعه تاریخ گرایش ندارد. همچنین به مترادف‌ها در کلمات کج و شیب توجه کنید.

His good manners predispose people in his favor.See Synonyms at incline

خلق و خوی خوب او باعث می شود مردم به نفع او باشند. برای یافتن مترادف ها به incline مراجعه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید