immunize

[ایالات متحده]/ˈɪmjunaɪz/
[بریتانیا]/ˈɪmjunaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را ایمن کردن.

جملات نمونه

be immunized from disease

در برابر بیماری مصونیت پیدا کردن

the vaccine is used to immunize children against measles.

واکسن برای مصونیت بخشیدن به کودکان در برابر سرخک استفاده می شود.

Vaccination immunizes people against smallpox.

واکسیناسیون افراد را در برابر آبله مصون می کند.

Children have been routinely immunized against polio since 1958.

کودکان از سال 1958 به طور معمول در برابر فلج اطفال واکسیناسیون شده اند.

Everyone who is going abroad will need to be immunized against typhoid.

هر کسی که قصد دارد به خارج از کشور سفر کند، باید در برابر تیفوس واکسیناسیون شود.

Its safety and efficacy were tested and used to immunize the lactational and gestational bovines.

ایمنی و اثربخشی آن مورد آزمایش قرار گرفت و برای ایمن سازی گاومادران شیرده و باردار مورد استفاده قرار گرفت.

Parents are advised to have their children immunized against diphtheria.

به والدین توصیه می‌شود که کودکان خود را در برابر دیفتری واکسینه کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید