prefects

[ایالات متحده]/ˈpriːfɛkts/
[بریتانیا]/ˈpriːfɛkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دانش‌آموزان ارشد با اختیارات در یک مدرسه؛ دانش‌آموزانی که برای نظارت بر دیگران منصوب شده‌اند؛ مقامات ارشد اداری؛ رئیس پلیس

عبارات و ترکیب‌ها

school prefects

مدیران مدرسه

head prefects

مدیران ارشد

prefects meeting

جلسه مدیران

prefects' duties

وظایف مدیران

prefects council

شورای مدیران

prefects role

نقش مدیران

prefects badge

نشان مدیران

prefects training

آموزش مدیران

prefects system

سیستم مدیران

prefects selection

انتخاب مدیران

جملات نمونه

the prefects are responsible for maintaining discipline in the school.

معتمدین مسئول حفظ نظم در مدرسه هستند.

each class has a few prefects to help the teachers.

هر کلاس چند نفر معتمد دارد تا به معلمان کمک کند.

the head prefect organized a charity event.

معتمد ارشد یک رویداد خیریه را سازماندهی کرد.

prefects often lead the school assembly.

معتمدین اغلب مجالس مدرسه را رهبری می کنند.

being a prefect is a great honor for students.

معتمد بودن یک افتخار بزرگ برای دانش آموزان است.

prefects help new students adjust to school life.

معتمدین به دانش آموزان جدید کمک می کنند تا با زندگی مدرسه سازگار شوند.

they held a meeting for all the prefects last week.

هفته گذشته آنها نشستی برای همه معتمدین برگزار کردند.

prefects receive special training to handle conflicts.

معتمدین آموزش های ویژه ای برای رسیدگی به اختلافات دریافت می کنند.

the prefects' duties include supervising lunch breaks.

وظایف معتمدین شامل نظارت بر زمان استراحت ناهار است.

students look up to the prefects as role models.

دانش آموزان معتمدین را به عنوان الگو می بینند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید