prejudging

[ایالات متحده]/ˌprɛdʒʌdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˌprɛdʒʌdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تشکیل یک نظر قبل از دانستن تمام حقایق

عبارات و ترکیب‌ها

prejudging others

قضاوت از پیش درباره دیگران

prejudging situations

قضاوت از پیش درباره موقعیت‌ها

prejudging outcomes

قضاوت از پیش درباره نتایج

prejudging motives

قضاوت از پیش درباره انگیزه‌ها

prejudging behavior

قضاوت از پیش درباره رفتار

prejudging intentions

قضاوت از پیش درباره مقاصد

prejudging character

قضاوت از پیش درباره شخصیت

prejudging choices

قضاوت از پیش درباره انتخاب‌ها

prejudging people

قضاوت از پیش درباره مردم

prejudging actions

قضاوت از پیش درباره اقدامات

جملات نمونه

prejudging others can lead to misunderstandings.

قضاوت کردن دیگران می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

it's unfair to prejudge someone's abilities based on their appearance.

قضاوت کردن توانایی‌های کسی بر اساس ظاهرش منصفانه نیست.

prejudging a situation can result in missed opportunities.

قضاوت کردن یک موقعیت می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

we should avoid prejudging people before we get to know them.

ما باید از قضاوت کردن مردم قبل از شناخت آنها خودداری کنیم.

prejudging can create biases in our decision-making process.

قضاوت کردن می‌تواند باعث ایجاد تعصب در فرآیند تصمیم‌گیری ما شود.

she felt hurt by the prejudging comments from her peers.

او از نظرات قضاوت‌آمیز همسالانش رنجید.

prejudging can prevent us from seeing the full picture.

قضاوت کردن می‌تواند از دیدن تصویر کامل جلوگیری کند.

it's essential to challenge our instincts of prejudging.

چالش کشیدن غرایز قضاوت کردن ضروری است.

prejudging someone's character can lead to isolation.

قضاوت کردن شخصیت کسی می‌تواند منجر به انزوا شود.

he learned that prejudging often leads to regret.

او متوجه شد که قضاوت کردن اغلب منجر به پشیمانی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید