premised

[ایالات متحده]/ˈprɛmɪst/
[بریتانیا]/ˈprɛmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک پیش‌فرض یا فرض
v. بر اساس یک ایده یا اصل خاص چیزی را بنا کردن؛ زمان گذشته‌ی premise به معنای بیان یا فرض کردن یک پیش‌فرض

عبارات و ترکیب‌ها

premised on

مبتنی بر

premised upon

مبتنی بر

premised idea

ایده مبتنی

premised theory

تئوری مبتنی

premised statement

اظهارات مبتنی

premised assumption

فرضیات مبتنی

premised conclusion

نتیجه‌گیری مبتنی

premised argument

استدلال مبتنی

premised belief

باور مبتنی

premised condition

شرایط مبتنی

جملات نمونه

the proposal was premised on the assumption of increased funding.

پیشنهاد بر اساس فرضیه افزایش بودجه استوار بود.

her argument was premised on extensive research and data.

استدلال او بر اساس تحقیقات و داده‌های گسترده استوار بود.

the project is premised on sustainable development practices.

این پروژه بر اساس شیوه‌های توسعه پایدار استوار است.

his theory is premised on the idea of social equality.

نظریه او بر اساس ایده برابری اجتماعی استوار است.

the decision was premised on the latest market trends.

تصمیم بر اساس آخرین روندها بازار استوار بود.

the success of the event is premised on effective marketing.

موفقیت رویداد بر اساس بازاریابی موثر استوار است.

her conclusions were premised on a thorough analysis of the data.

نتیجه‌گیری‌های او بر اساس تجزیه و تحلیل کامل داده‌ها استوار بود.

our strategy is premised on strong customer engagement.

استراتژی ما بر اساس تعامل قوی مشتریان استوار است.

the policy changes are premised on public feedback.

تغییرات سیاست بر اساس بازخورد عمومی استوار است.

the film's plot is premised on a historical event.

طرح فیلم بر اساس یک رویداد تاریخی استوار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید