| جمع | pressgangs |
pressgang into
فشارگذاری به
pressganged into
فشارگذاری شده به
pressgang sailors
فشارگذاری به دریافتکنندگان
pressgang labor
فشارگذاری به کار
pressgang crew
فشارگذاری به خدمه
pressgang recruits
فشارگذاری به جذبکنندگان
pressganging
فشارگذاری
pressgang soldiers
فشارگذاری به سربازان
pressgang workers
فشارگذاری به کارگران
pressgang troops
فشارگذاری به نیروها
the navy used to pressgang sailors into service.
دریاییها گاهی سربازان را به خدمت میگرفتند.
they would pressgang men from the local taverns.
آنها مردانی را از کافههای محلی به خدمت میگرفتند.
citizens feared the pressgang during wartime.
شهروندان در زمان جنگ از این کار میترسیدند.
he was pressganged into working on the project.
او به خدمت گرفته شد تا در این پروژه کار کند.
the pressgang roamed the streets at night.
گروههای خدمتگیری در شب در خیابانها گرد میزدند.
she felt pressganged into volunteering for the committee.
او احساس میکرد که مجبور شده است برای کمیته داوطلب شود.
to pressgang someone was once a legal practice.
خدمتگیری یک فرد یک روش قانونی بود.
he escaped the pressgang by hiding in the cellar.
او با پنهان شدن در سرکف از خدمتگیری فرار کرد.
we were pressganged into attending the mandatory meeting.
ما مجبور شدیم به جلسه اجباری حاضر شویم.
the pressgang targeted the port city for recruits.
گروههای خدمتگیری شهر بندر را به عنوان مکانی برای استخدام افراد انتخاب کردند.
the officer led a pressgang to fill the ship's crew.
ضابط یک گروه خدمتگیری را رهبری کرد تا کارکنان کشتی را تکمیل کند.
the practice to pressgang recruits ended years ago.
استفاده از خدمتگیری برای استخدام افراد چند سال پیش متوقف شد.
pressgang into
فشارگذاری به
pressganged into
فشارگذاری شده به
pressgang sailors
فشارگذاری به دریافتکنندگان
pressgang labor
فشارگذاری به کار
pressgang crew
فشارگذاری به خدمه
pressgang recruits
فشارگذاری به جذبکنندگان
pressganging
فشارگذاری
pressgang soldiers
فشارگذاری به سربازان
pressgang workers
فشارگذاری به کارگران
pressgang troops
فشارگذاری به نیروها
the navy used to pressgang sailors into service.
دریاییها گاهی سربازان را به خدمت میگرفتند.
they would pressgang men from the local taverns.
آنها مردانی را از کافههای محلی به خدمت میگرفتند.
citizens feared the pressgang during wartime.
شهروندان در زمان جنگ از این کار میترسیدند.
he was pressganged into working on the project.
او به خدمت گرفته شد تا در این پروژه کار کند.
the pressgang roamed the streets at night.
گروههای خدمتگیری در شب در خیابانها گرد میزدند.
she felt pressganged into volunteering for the committee.
او احساس میکرد که مجبور شده است برای کمیته داوطلب شود.
to pressgang someone was once a legal practice.
خدمتگیری یک فرد یک روش قانونی بود.
he escaped the pressgang by hiding in the cellar.
او با پنهان شدن در سرکف از خدمتگیری فرار کرد.
we were pressganged into attending the mandatory meeting.
ما مجبور شدیم به جلسه اجباری حاضر شویم.
the pressgang targeted the port city for recruits.
گروههای خدمتگیری شهر بندر را به عنوان مکانی برای استخدام افراد انتخاب کردند.
the officer led a pressgang to fill the ship's crew.
ضابط یک گروه خدمتگیری را رهبری کرد تا کارکنان کشتی را تکمیل کند.
the practice to pressgang recruits ended years ago.
استفاده از خدمتگیری برای استخدام افراد چند سال پیش متوقف شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید