make a pretence of affection
ادعای محبت کردن
he made an elaborate pretence of yawning.
او به طور نمایشی وانمود کرد که خمیازه می کشد.
he was quick to disclaim any pretence to superiority.
او به سرعت از هرگونه ادعای برتری خود دست کشید.
The theory made the greatest pretence of having a scientific foundation.
این نظریه بیشترین ادعا را داشت که مبنای علمی دارد.
no pretence could have counterfeited such terror.
هیچ ادعایی نمی توانست چنین ترسی را جعل کند.
at Christmas, arguments and friction mock our pretence at peace.
در کریسمس، بحث و اصطکاک، ادعای ما مبنی بر صلح را مسخره می کند.
She isn't really ill; it's only pretence.
او واقعاً مریض نیست؛ فقط ادعاست.
he had clearly abandoned all pretence of trying to succeed.
او به وضوح تمام ادعای تلاش برای موفقیت را رها کرده بود.
his anger is masked by a pretence that all is well.
خشم او با وانمود کردن اینکه همه چیز خوب است، پنهان میشود.
he asked me questions without any pretence at politeness.
او سوالاتی از من پرسید بدون اینکه ادعایی از ادب داشته باشد.
He didn’t like the food, but he made a pretence of eating some of it as he was a guest.
او از غذا خوشش نیامد، اما وانمود کرد که مقداری از آن را خورد، چون مهمان بود.
The law does not allow of a captious and strained intendment, for such nice pretence of certainty confounds true and legal certainty.
قانون اجازه تفسیرهای فریبکارانه و کشیده را نمیدهد، زیرا این ادعای ظریف از قطعیت، قطعیت واقعی و قانونی را مخدوش میکند.
The thieves got into the house under false pretences, by saying they had come to repair the water taps.
سارقان با این ادعا که برای تعمیر شیرهای آب آمده اند، به طور غیرقانونی وارد خانه شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید