didn't prevaricate but answered forthrightly and honestly.
او دروغ نگفت، بلکه صادقانه و رک پاسخ داد.
he seemed to prevaricate when journalists asked pointed questions.
به نظر میرسید که وقتی خبرنگاران سؤالات تند پرسیدند، او دروغ میگفت.
He tends to prevaricate when asked direct questions.
وقتی سؤالات مستقیم پرسیده میشوند، او معمولاً دروغ میگوید.
Politicians often prevaricate to avoid giving a clear answer.
سیاستمدتها اغلب برای جلوگیری از دادن پاسخ روشن دروغ میگویند.
It's important to be honest and not prevaricate in your answers.
مهم است که صادق باشید و در پاسخهای خود دروغ نگویید.
She could tell he was prevaricating by his nervous body language.
او میتوانست تشخیص دهد که او به دلیل زبان بدن عصبیاش دروغ میگوید.
The suspect continued to prevaricate during the interrogation.
مشتبه به ادامه دروغگویی در طول بازجویی کرد.
Don't prevaricate, just tell me the truth.
دروغ نگو، فقط حقیقت را به من بگو.
His tendency to prevaricate made it difficult to trust him.
تمایل او به دروغگویی باعث میشد به او اعتماد کردن دشوار باشد.
The witness tried to prevaricate under pressure from the prosecutor.
شهود تحت فشار از دادستان تلاش کرد تا دروغ بگوید.
She could sense that he was prevaricating about his whereabouts.
او میتوانست حس کند که او در مورد مکانش دروغ میگوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید