prevaricator in action
عمل مداخلهگر
notorious prevaricator
مداخلهگر بدنام
prevaricator at heart
مداخلهگر از صمیم قلب
prevaricator exposed
مداخلهگر افشا شده
clever prevaricator
مداخلهگر باهوش
prevaricator's tactics
تاکتیکهای مداخلهگر
prevaricator revealed
مداخلهگر آشکار شده
prevaricator's lies
چهارهاى مداخلهگر
shameless prevaricator
مداخلهگر بىشرم
prevaricator's excuses
بهانههای مداخلهگر
the politician is known as a prevaricator who avoids giving direct answers.
سیاستمدت به عنوان فردی شناخته میشود که از دادن پاسخهای مستقیم اجتناب میکند.
she caught him in a lie, proving he was a prevaricator.
او او را در حال دروغگویی گرفت و ثابت کرد که او یک فریبکار است.
his reputation as a prevaricator made people distrust him.
شهرت او به عنوان یک فریبکار باعث شد مردم به او اعتماد نکنند.
prevaricators often find it hard to maintain their stories.
فریبکاران اغلب حفظ داستانهای خود را دشوار میدانند.
in court, the prevaricator's testimony was quickly dismissed.
در دادگاه، شهادت فریبکار به سرعت رد شد.
as a prevaricator, he never admitted to his mistakes.
به عنوان یک فریبکار، او هرگز به اشتباهات خود اعتراف نکرد.
people often see through a prevaricator's facade.
مردم اغلب از پس نقاب فریبکار میگذرند.
the journalist accused him of being a prevaricator in his articles.
روزنامهنگار او را در مقالات خود به فریبکاری متهم کرد.
being a prevaricator can lead to serious consequences in relationships.
فریبکار بودن میتواند منجر به عواقب جدی در روابط شود.
she realized that dating a prevaricator was a mistake.
او متوجه شد که قرار گذاشتن با یک فریبکار اشتباه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید