priapic

[ایالات متحده]/praɪˈæpɪk/
[بریتانیا]/praɪˈæpɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به اندام جنسی مذکر; تأکید بر پرستش اندام تولید مثل مذکر

عبارات و ترکیب‌ها

priapic tendencies

گرایشات ویریایی

priapic imagery

تصویرسازی ویریایی

priapic symbolism

نمادگرایی ویریایی

priapic themes

مضامین ویریایی

priapic art

هنر ویریایی

priapic literature

ادبیات ویریایی

priapic references

اشارات ویریایی

priapic motifs

الگوهای ویریایی

priapic figures

تصویرهای ویریایی

priapic expressions

عبارات ویریایی

جملات نمونه

his priapic tendencies often led to awkward situations.

گرایش‌های وی به سمت ابتذال جنسی اغلب منجر به موقعیت‌های ناخوشاوری می‌شد.

the artist's work was filled with priapic symbols.

آثار هنرمند پر از نمادهای ابتذال جنسی بود.

she found his priapic jokes to be quite inappropriate.

او شوخی‌های مبتذل جنسی او را کاملاً نامناسب یافت.

his priapic behavior made others uncomfortable.

رفتار مبتذل جنسی او دیگران را ناراحت می‌کرد.

the novel explored themes of priapic obsession.

رمان به بررسی مضامین وسواس جنسی می‌پرداخت.

they discussed the priapic imagery in the poem.

آنها در مورد تصاویر مبتذل جنسی در شعر بحث کردند.

his priapic fantasies were a source of humor among friends.

فانتزی‌های مبتذل جنسی او منبع خنده بین دوستان بود.

the film contained priapic references that shocked the audience.

فیلم شامل ارجاعاتی به ابتذال جنسی بود که مخاطبان را شوکه کرد.

she criticized the priapic undertones in his writing.

او به مضامین پنهان مبتذل جنسی در نوشته‌های او انتقاد کرد.

the discussion turned to priapic themes in modern literature.

بحث به سمت مضامین مبتذل جنسی در ادبیات مدرن تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید