tumescent

[ایالات متحده]/tjuːˈmɛsənt/
[بریتانیا]/tuˈmɛsənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمی متورم یا پف کرده؛ مربوط به ورم؛ متورم یا پف کرده

عبارات و ترکیب‌ها

tumescent swelling

تورم غده‌ای

tumescent tissue

بافت غده‌ای

tumescent liposuction

لیپوساکشن غده‌ای

tumescent state

وضعیت غده‌ای

tumescent response

واکنش غده‌ای

tumescent appearance

ظاهر غده‌ای

tumescent condition

شرایط غده‌ای

tumescent area

ناحیه غده‌ای

tumescent phenomenon

پدیده‌ی غده‌ای

tumescent mass

توده غده‌ای

جملات نمونه

the tumescent river flowed rapidly after the heavy rain.

رودخانه متورم به سرعت پس از باران شدید جریان داشت.

he felt a tumescent sensation in his arm after the workout.

او پس از تمرین، یک حس متورم در بازویش احساس کرد.

the tumescent flowers bloomed beautifully in the spring.

گل‌های متورم به زیبایی در بهار شکوفه دادند.

after the meal, he noticed a tumescent feeling in his stomach.

پس از صرف غذا، او یک حس متورم در معده‌اش متوجه شد.

her tumescent cheeks indicated her excitement.

گونه‌های متورم او نشان‌دهنده هیجان او بودند.

the artist painted a tumescent landscape full of life.

هنرمند یک منظره متورم پر از زندگی را نقاشی کرد.

he experienced a tumescent reaction to the allergen.

او یک واکنش متورم به آلرژن تجربه کرد.

the tumescent clouds signaled an approaching storm.

ابر‌های متورم نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بودند.

she wore a dress that accentuated her tumescent figure.

او لباسی پوشید که اندام متورم او را برجسته می‌کرد.

the tumescent foliage provided shade on a hot day.

درختچه‌های متورم سایه را در یک روز گرم فراهم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید