primitively

[ایالات متحده]/ˈprɪmɪtɪvli/
[بریتانیا]/ˈprɪmɪtɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت ابتدایی; خودآموخته

عبارات و ترکیب‌ها

primitively designed

طراحی بدوی

primitively constructed

ساخته شده به صورت بدوی

primitively understood

به صورت بدوی درک شد

primitively expressed

به صورت بدوی بیان شد

primitively organized

به صورت بدوی سازماندهی شد

primitively used

به صورت بدوی استفاده شد

primitively adapted

به صورت بدوی تطبیق داده شد

primitively formed

به صورت بدوی شکل گرفته بود

primitively created

به صورت بدوی ایجاد شد

primitively learned

به صورت بدوی یاد گرفته شد

جملات نمونه

they lived primitively in the forest.

آنها به شکل ابتدایی در جنگل زندگی می‌کردند.

the tools were made primitively from stone.

ابزارها به شکل ابتدایی از سنگ ساخته شده بودند.

he expressed his thoughts primitively.

او افکار خود را به شکل ابتدایی بیان کرد.

her art style is primitively inspired by nature.

سبک هنری او به شکل ابتدایی از طبیعت الهام گرفته است.

they communicated primitively using gestures.

آنها به شکل ابتدایی با استفاده از حرکات، ارتباط برقرار می‌کردند.

primitively, humans relied on fire for warmth.

به شکل ابتدایی، انسان‌ها برای گرمایش به آتش متکی بودند.

his reasoning was primitively flawed.

استدلال او به شکل ابتدایی ناقص بود.

they built their shelter primitively from branches.

آنها به شکل ابتدایی سرپناه خود را از شاخه‌ها ساختند.

primitively, the tribe hunted for food.

به شکل ابتدایی، قبیله برای غذا شکار می‌کرد.

the village was organized primitively.

دهکده به شکل ابتدایی سازماندهی شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید