primitively designed
طراحی بدوی
primitively constructed
ساخته شده به صورت بدوی
primitively understood
به صورت بدوی درک شد
primitively expressed
به صورت بدوی بیان شد
primitively organized
به صورت بدوی سازماندهی شد
primitively used
به صورت بدوی استفاده شد
primitively adapted
به صورت بدوی تطبیق داده شد
primitively formed
به صورت بدوی شکل گرفته بود
primitively created
به صورت بدوی ایجاد شد
primitively learned
به صورت بدوی یاد گرفته شد
they lived primitively in the forest.
آنها به شکل ابتدایی در جنگل زندگی میکردند.
the tools were made primitively from stone.
ابزارها به شکل ابتدایی از سنگ ساخته شده بودند.
he expressed his thoughts primitively.
او افکار خود را به شکل ابتدایی بیان کرد.
her art style is primitively inspired by nature.
سبک هنری او به شکل ابتدایی از طبیعت الهام گرفته است.
they communicated primitively using gestures.
آنها به شکل ابتدایی با استفاده از حرکات، ارتباط برقرار میکردند.
primitively, humans relied on fire for warmth.
به شکل ابتدایی، انسانها برای گرمایش به آتش متکی بودند.
his reasoning was primitively flawed.
استدلال او به شکل ابتدایی ناقص بود.
they built their shelter primitively from branches.
آنها به شکل ابتدایی سرپناه خود را از شاخهها ساختند.
primitively, the tribe hunted for food.
به شکل ابتدایی، قبیله برای غذا شکار میکرد.
the village was organized primitively.
دهکده به شکل ابتدایی سازماندهی شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید