princep

[ایالات متحده]/ˈprɪnsep/
[بریتانیا]/ˈprɪnsep/

ترجمه

n. پرنسیپ (نام خانوادگی)
شکل‌های واژه
جمعprinceps

جملات نمونه

the princep addressed his loyal subjects with wisdom and grace.

پادشاهزاده با حکمت و لطف به مردم وفادار خود سخن گفت.

the ancient princep ruled the kingdom with fairness and justice.

پادشاهزاده باستانی با عدالت و عدل کشور را حکومت می‌کرد.

the young princep showed great promise as a future leader.

پادشاهزاده جوان امکانات بزرگی برای رهبری آینده نشان داد.

royal advisors whispered counsel to the wise princep.

مجریان سلطنتی به پادشاهزاده حکیم مشورت می‌دادند.

the princep inherited the throne after his father's sudden death.

پادشاهزاده پس از مرگ ناگهانی پدرش تخت را به ارث می‌برد.

people gathered to witness the princep's coronation ceremony.

مردم جمع شدند تا مراسم تاجگذاری پادشاهزاده را ببینند.

the brave princep led his armies into glorious battle.

پادشاهزاده شجاع نیروهای خود را به نبرد شامخ هدایت کرد.

court poets composed songs praising the noble princep's virtues.

شاعران دیوان سرایی‌هایی را نوشتند که ارزش‌های پادشاهزاده نیکو را مدح می‌کردند.

the royal palace gardens were reserved exclusively for the princep.

باغ‌های حکومتی به طور کلی برای پادشاهزاده مخصوص بود.

diplomats from neighboring lands sought an audience with the princep.

دیپلمات‌های از کشورهای همسایه ملاقاتی با پادشاهزاده خواستند.

the princep studied ancient texts to prepare for his future duties.

پادشاهزاده متون باستانی را مطالعه کرد تا برای وظایف آینده خود آماده شود.

subjects adored their beloved princep for his compassion and generosity.

مردم پادشاهزاده عزیش را به دلیل مهربانی و لطفش دوست داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید