prinked

[ایالات متحده]/prɪŋkt/
[بریتانیا]/prɪŋkt/

ترجمه

v. زینت دادن یا لباس پوشاندن

عبارات و ترکیب‌ها

prinked up

آراسته

prinked out

آراسته

prinked dress

لباس آراسته

prinked hair

موهای آراسته

prinked look

ظاهر آراسته

prinked style

سبک آراسته

prinked outfit

لباس آراسته

prinked appearance

ظاهر آراسته

prinked shoes

کفش‌های آراسته

prinked accessories

لوازم جانبی آراسته

جملات نمونه

she prinked herself up for the party.

او خود را برای مهمانی آماده کرد.

he prinked his hair before the interview.

او موهایش را قبل از مصاحبه مرتب کرد.

they prinked the children for the family photo.

آنها بچه‌ها را برای عکس خانوادگی آماده کردند.

she prinked her dress with some accessories.

او لباسش را با چند وسیله تزئین کرد.

he prinked himself in front of the mirror.

او در مقابل آینه خود را مرتب کرد.

before the event, she prinked her makeup carefully.

قبل از رویداد، او به دقت آرایش خود را مرتب کرد.

they prinked the room with flowers for the celebration.

آنها اتاق را با گل برای جشن تزئین کردند.

she prinked her nails to match her outfit.

او ناخن‌هایش را با لباسش هماهنگ کرد.

he prinked his shoes before the big meeting.

او کفشش را قبل از جلسه بزرگ مرتب کرد.

she prinked her hair with some stylish clips.

او موهایش را با گیره‌های شیک مرتب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید