procrastinable

[ایالات متحده]/prəˈkræstɪnəbl/
[بریتانیا]/proʊˈkræstɪnəbl/

ترجمه

adj. قابل به تعویق انداختن یا به تاخیر انداختن؛ مناسب برای تعلل؛ قابل انتقال به زمان بعدی
v. (intransitive) تعلل کردن؛ به تاخیر انداختن یا به تعویق انداختن عمل؛ (transitive) به عقب انداختن؛ به زمان بعدی موکول کردن (چیزی)
n. چیزی که می‌تواند یا باید به تعویق انداخته شود

عبارات و ترکیب‌ها

highly procrastinable

بسیار قابل تعویق

easily procrastinable

به راحتی قابل تعویق

procrastinable tasks

وظایف قابل تعویق

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید