promotor

[ایالات متحده]/prəˈməʊtə/
[بریتانیا]/prəˈmoʊtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.(اغلب با "از" استفاده می‌شود) آغازگر؛ حامی؛ حامی مالی
Word Forms
جمعpromotors

عبارات و ترکیب‌ها

promotor role

نقش پروموتور

promotor activity

فعالیت پروموتور

promotor genes

ژن‌های پروموتور

promotor region

منطقه پروموتور

promotor complex

پیچیده پروموتور

promotor factor

عامل پروموتور

promotor binding

اتصال پروموتور

promotor sequence

توالی پروموتور

promotor analysis

تجزیه و تحلیل پروموتور

promotor design

طراحی پروموتور

جملات نمونه

the promotor organized a successful event.

تبلیغ‌کننده یک رویداد موفق را سازماندهی کرد.

she is a promotor of local art initiatives.

او یک تبلیغ‌کننده طرح‌های هنری محلی است.

the promotor secured funding for the project.

تبلیغ‌کننده بودجه لازم برای پروژه را تامین کرد.

as a promotor, he connects artists with venues.

به عنوان یک تبلیغ‌کننده، او هنرمندان را با مکان‌ها مرتبط می‌کند.

the promotor's role is crucial for success.

نقش تبلیغ‌کننده برای موفقیت بسیار مهم است.

she works as a promotor for a music festival.

او به عنوان یک تبلیغ‌کننده برای یک جشنواره موسیقی کار می‌کند.

the promotor helps to increase public awareness.

تبلیغ‌کننده به افزایش آگاهی عمومی کمک می‌کند.

he is a well-known promotor in the industry.

او یک تبلیغ‌کننده شناخته شده در این صنعت است.

the promotor's enthusiasm inspired the team.

اشتیاق تبلیغ‌کننده الهام‌بخش تیم بود.

they hired a promotor to boost ticket sales.

آنها یک تبلیغ‌کننده استخدام کردند تا فروش بلیط را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید