propitiate

[ایالات متحده]/prəˈpɪʃieɪt/
[بریتانیا]/prəˈpɪʃieɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آرام کردن، تسلی دادن، آرامش بخشیدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریpropitiating
قسمت سوم فعلpropitiated
شکل سوم شخص مفردpropitiates
زمان گذشتهpropitiated

جملات نمونه

propitiate the gods with a sacrifice.

خدایان را با قربانی راضی کنید.

the pagans thought it was important to propitiate the gods with sacrifices.

به باور کافران، خشنود کردن خدایان با قربانی کردن مهم بود.

He tried to propitiate his angry boss with a heartfelt apology.

او سعی کرد با یک عذرخواهی صمیمانه، رئیس عصبانی خود را راضی کند.

The villagers made offerings to propitiate the gods.

روستاییان برای راضی کردن خدایان، نذورانی ارائه کردند.

She offered to propitiate her upset friend by buying her favorite dessert.

او پیشنهاد کرد با خریدن دسر مورد علاقه دوست ناراحت خود، او را راضی کند.

In some cultures, sacrifices are made to propitiate the spirits of the ancestors.

در برخی فرهنگ‌ها، برای راضی کردن ارواح اجداد، قربانی‌هایی انجام می‌شود.

The company sent a gift basket to propitiate the dissatisfied customer.

شرکت یک سبد هدیه برای راضی کردن مشتری ناراضی ارسال کرد.

He offered to propitiate his girlfriend after forgetting their anniversary.

او پس از فراموش کردن سالگرد عشقشان، پیشنهاد کرد که دوست دخترش را راضی کند.

The king ordered a grand ceremony to propitiate the gods for a successful harvest.

شاه دستور داد تا برای برداشت محصول موفق، یک مراسم باشکوه برای راضی کردن خدایان برگزار شود.

The diplomat tried to propitiate the hostile nation by offering a peace treaty.

دیپلمات سعی کرد با پیشنهاد یک پیمان صلح، کشور خصمانه را راضی کند.

She made a sincere apology to propitiate her offended colleague.

او یک عذرخواهی صمیمانه برای راضی کردن همکار مورد توهین خود ارائه کرد.

The traditional ceremony was held to propitiate the spirits of the forest.

مراسم سنتی برای راضی کردن ارواح جنگل برگزار شد.

نمونه‌های واقعی

'I should like to lose something I valued in order to propitiate the fates.

من مایلم چیزی را که به آن اهمیت می‌دادم از دست بدهم تا بتوانم سرنوشت را راضی کنم.

منبع: Magician

Especially I felt this when I made any attempt to propitiate him.  No ruth met my ruth.

به خصوص من این را احساس کردم وقتی سعی کردم او را راضی کنم. هیچ مهربانی به مهربانی من پاسخ نداد.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

Panchu must undergo a purification ceremony to cleanse himself of sin and to propitiate his community.

پانچو باید یک مراسم تطهیر انجام دهد تا خود را از گناه پاک کند و جامعه خود را راضی کند.

منبع: Family and the World (Part 1)

So, that’s what she did, she made some sacrifices like those old school Aztecs who propitiated the Gods with human blood.

بنابراین، او این کار را انجام داد، قربانی‌هایی مانند آزتک‌های قدیمی که خدایان را با خون انسان راضی می‌کردند، انجام داد.

منبع: World Atlas of Wonders

I myself think that the need to worship is no more than the survival of an old remembrance of cruel gods that had to be propitiated.

من فکر می‌کنم که نیاز به پرستش بیشتر از بقای خاطره‌ای قدیمی از خدایان خشن که باید راضی شوند، نیست.

منبع: Blade (Part Two)

' There had been something so tremendous in the shrinking off of the three, that the wretched man was willing to propitiate even this lad.

در جدا شدن سه نفر، اتفاقی بسیار بزرگ رخ داده بود که مرد بیچاره حاضر بود حتی این پسر را راضی کند.

منبع: Oliver Twist (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید