propitiated the gods
خشنود کردن خدایان
propitiated the spirits
خشنود کردن ارواح
propitiated by offerings
خشنود کردن با نذورات
propitiated through prayer
خشنود کردن از طریق دعا
propitiated with gifts
خشنود کردن با هدیه
propitiated the ancestors
خشنود کردن نیاکان
propitiated the deities
خشنود کردن الههها
propitiated by rituals
خشنود کردن با آیینها
propitiated with sacrifices
خشنود کردن با قربانی
propitiated for forgiveness
خشنود کردن برای بخشایش
the villagers propitiated the rain god with offerings.
روستاییان با نذورانی، خدای باران را راضی کردند.
she believed that the spirits had to be propitiated for a good harvest.
او معتقد بود که برای برداشت خوب، ارواح را باید راضی کرد.
the ancient rituals were performed to propitiate the deities.
آیینهای باستانی برای راضی کردن الههها انجام میشد.
he felt that he needed to propitiate his angry boss.
او احساس کرد که برای جلوگیری از خشم رئیسش باید او را راضی کند.
the community organized a festival to propitiate the local spirits.
جامعه یک جشنواره برای راضی کردن ارواح محلی برگزار کرد.
they offered sacrifices to propitiate the gods for their safety.
آنها برای حفظ امنیت خود، قربانی دادند تا خدایان را راضی کنند.
to avoid misfortune, she propitiated the ancestors with prayers.
برای جلوگیری از بدبختی، او با دعاها نیاکان را راضی کرد.
the king propitiated his enemies with generous gifts.
پادشاه با هدایای سخاوتمندانه دشمنان خود را راضی کرد.
he tried to propitiate his girlfriend after their argument.
او پس از بحث با نامزدش سعی کرد او را راضی کند.
the priest performed a ceremony to propitiate the angry spirits.
کشیش یک مراسم برای راضی کردن ارواح خشمگین انجام داد.
propitiated the gods
خشنود کردن خدایان
propitiated the spirits
خشنود کردن ارواح
propitiated by offerings
خشنود کردن با نذورات
propitiated through prayer
خشنود کردن از طریق دعا
propitiated with gifts
خشنود کردن با هدیه
propitiated the ancestors
خشنود کردن نیاکان
propitiated the deities
خشنود کردن الههها
propitiated by rituals
خشنود کردن با آیینها
propitiated with sacrifices
خشنود کردن با قربانی
propitiated for forgiveness
خشنود کردن برای بخشایش
the villagers propitiated the rain god with offerings.
روستاییان با نذورانی، خدای باران را راضی کردند.
she believed that the spirits had to be propitiated for a good harvest.
او معتقد بود که برای برداشت خوب، ارواح را باید راضی کرد.
the ancient rituals were performed to propitiate the deities.
آیینهای باستانی برای راضی کردن الههها انجام میشد.
he felt that he needed to propitiate his angry boss.
او احساس کرد که برای جلوگیری از خشم رئیسش باید او را راضی کند.
the community organized a festival to propitiate the local spirits.
جامعه یک جشنواره برای راضی کردن ارواح محلی برگزار کرد.
they offered sacrifices to propitiate the gods for their safety.
آنها برای حفظ امنیت خود، قربانی دادند تا خدایان را راضی کنند.
to avoid misfortune, she propitiated the ancestors with prayers.
برای جلوگیری از بدبختی، او با دعاها نیاکان را راضی کرد.
the king propitiated his enemies with generous gifts.
پادشاه با هدایای سخاوتمندانه دشمنان خود را راضی کرد.
he tried to propitiate his girlfriend after their argument.
او پس از بحث با نامزدش سعی کرد او را راضی کند.
the priest performed a ceremony to propitiate the angry spirits.
کشیش یک مراسم برای راضی کردن ارواح خشمگین انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید